دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٢٣ - حديث
جلوى جمعيّت، نزديك جُحفه بود. از اينرو پيامبر خدا فرمان داد كسانى كه جلو رفتهاند، باز آيند و حاضران نيز در همان جا به انتظار آنان كه هنوز نيامدهاند، بنشينند. نيز از نشستن در سايه پنج درخت بزرگ طَلْح (خارِ) نزديك به هم منع كرد و آن گاه كه مردمْ جاى گرفتند، زير آنها روفته شد و چون اذان ظهر گفته شد، [پيامبر ٦] به سوى آنها رفت و در زير آنها با مردم نماز گزارد. روزى به شدّت گرم بود و هر كس، گوشهاى از ردايش را بر سر مىكشيد و گوشهاى ديگر را از شدّت گرما زير پاهايش مىنهاد.
بر روى درختهاى طلح سايبانى پارچهاى در برابر خورشيد براى پيامبر خدا آماده ساختند و چون نمازش را به پايان برد، در ميان مردم و بر روى كجاوههاى شتران، به سخنرانى برخاست و صدايش را بلند كرد و به همه رساند و گفت: «سپاس، از آنِ خداست و از او كمك مىگيريم و به او ايمان داريم و بر او توكّل مىكنيم و از شرارتهاى نفْس و كارهاى زشتمان، به او پناه مىبريم؛ همو كه چون كسى را گمراه گذارد، هدايتگرى نخواهد داشت و چون كسى را هدايت كند، گمراه كنندهاى ندارد و گواهى مىدهم به يكتايى خدا و بندگى و رسالت محمّد.
امّا بعد؛ اى مردم! خداى ريزبينِ آگاه به من خبر داد كه عمر هر پيامبر، نصف عمر پيامبر پيش از اوست و از اين رو، من به زودى دعوت حق را اجابت مىكنم. [درباره رسالت] از من بازخواست مىشود و همچنين از شما. چه پاسخى داريد؟».
گفتند: گواهى مىدهيم كه تو رساندى و خيرخواهى كردى و كوشش نمودى. پس خدا به تو جزاى خير دهاد!
گفت: «آيا به اينكه خدايى جز خداوند يكتا نيست و محمّد، بنده و فرستاده اوست و بهشت و دوزخش حقيقت دارد و مرگ حق است، گواهى نمىدهيد و به اينكه قيامت، بىهيچ ترديدى آمدنى است و خداوند، همه آرميدگان قبرها را برمىانگيزد؟». گفتند: چرا، به اين گواهى مىدهيم.