مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٤٢٩ - شورا و مشروطیّت در سلطنت اسلامیّه
غزوۀ اُحد که سابقاً اشاره کردیم، و همچنین در غزوۀ احزاب که در عدم مصالحۀ با قریش به مقداری از خرمای مدینه، با اکثر اصحاب موافقت فرمود.»
صفحه ٨٢، پاورقی: «این داستان را طبری و دیگران با اسناد خود چنین نقل نموده:
در سال پنجم هجرت، قریش و احزاب و قبایل مشرکین عرب به سوی مدینه حرکت کردند. مسلمانان با مشورت و پیشنهاد سلمان فارسی در یک قسمت از مدینه خندقی حفر کردند، مشرکین در آن سمت خندق قریب یک ماه مسلمانان را محاصره نمودند. در این مدّت جز تیراندازی از دو سمت جنگی واقع نشد. چون فشار محاصره بر مسلمانان سخت گردید، رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم برای آنکه از فشار دشمن بکاهد و میان آنان پراکندگی پدید آورد، نهانی با سران غَطْفان ـعُیَیْنة بن حصن و حارث بن عَوفـ گفتگوی صلح در میان نهاد که: یک ثلث عوائد خرمای مدینه را واگذارد، و آنان با قبیله و همپیمانهای خود برگردند.
مذاکرات تا آنجا رسید که قرارداد صلح تنظیم گردید و روی کاغذ آمد، ولی به امضای طرفین نرسید. برای تکمیل و امضای رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم سعد بن عباده و سعد بن معاذ ـسران بزرگوار أوس و خَزرجـ را احضار فرمود و با آنان مشورت نمود؛ آنها عرض کردند: ”یا رسولالله، این کاری است که خود میخواهی برای صلاح ما انجام دهی، یا امر پروردگار است؟!“
فرمود: ”چون عرب یکسره هجوم آورده و با یک کمان ما را هدف ساختهاند، خواستم قدرت متّحد آنان را درهم شکنم.“
سعد بن معاذ عرض کرد: ”آن روز که ما بت میپرستیدیم و خدای واحد را نمیشناختیم، عرب طمع آن نداشت که یک دانه از خرمای ما بخورد مگر از راه میهمانی یا خریدن، اینک که خداوند ما را به اسلام گرامی داشت و هدایت فرمود و به وجود تو عزّت یافتیم، اموال خود را به آنها دهیم؟! نیازی به این کار نیست، به آنها دم شمشیر تیز میدهیم، تا خداوند میان ما حکومت کند.“