مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٥٠ - مدارک داستان قرطاس و قلم
«پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم هنگام وفاتش فرمود: ”دوات و قلم حاضر کنید تا نامهای برای شما بنویسم که سبب هدایت شما شده گمراه نشوید.“ عمر از این کار مانع شده گفت: ”مرضش طغیان کرده هذیان میگوید!“ (تاریخ طبری، جلد ٢، صفحه ٤٣٦؛ صحیح بخاری، جلد ٣؛ صحیح مسلم، جلد ٥؛ البدایة و النهایة، جلد ٥، صفحه ٢٢٧؛ [شرح نهج البلاغه] ابنأبیالحدید، جلد ١، صفحه ١٣٣)
این قضیه در مرض موت خلیفۀ اوّل تکرار یافت و خلیفۀ اوّل به خلافت عمر وصیّت کرد و حتّی در اثناءِ وصیّت بیهوش شد ولی عمر چیزی نگفت و خلیفۀ اوّل را به هذیان نسبت نداد درحالیکه هنگام نوشتن وصیّت بیهوش شده بود، ولی پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم معصوم و مشاعرش بهجا بود. (روضة الصفا، جلد ٢، صفحه ٢٦٠)»
در پاورقی ١، شیعه در اسلام علاّمه طباطبائی صفحه ٥ میفرماید:
«اوّلین اسمی که در زمان رسول خدا پیدا شد شیعه بود که سلمان و ابوذر و مقداد و عمّار، به این اسم مشهور شدند. (حاضر العالم الاسلامی، جلد ١، صفحه ١٨٨)»
و نیز راجع به وصیّت به خلافت امیرالمؤمنین در روزی که در اوان بعثت رسول خدا خویشان نزدیک خود را جمع فرمود و صریحاً به ایشان فرمود که: هریک از شما در اجابت دعوت من سبقت گیرد وزیر و جانشین و وصیّ من است، و علیّ علیهالسّلام پیش از همه مبادرت نمود و اسلام را پذیرفت و پیغمبر ایمان او را پذیرفته و وعدههای خود را دربارۀ او تقبّل نمود. در پاورقی میفرماید:
«در ذیل این حدیث علی علیهالسّلام میفرماید:
من که از همه کوچکتر بودم عرض کردم من وزیر تو میشوم. پیغمبر دستش را به گردن من گذاشته فرمود: این شخص برادر و وصی و جانشین من میباشد، باید از او اطاعت نمایید! مردم میخندیدند و به أبیطالب میگفتند: تو را امر کرد که از پسرت اطاعت کنی! (تاریخ طبری، جلد ٢، صفحه ٦٣؛ تاریخ أبیالفداء، جلد ١، صفحه ١١٦؛ البدایة و النهایة، جلد ٣،