مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢١٤ - قتل بنیحسن در مَحبَس منصور
محمّدَ بن جعفر بن إبراهیم: فی أیّ سببٍ قُتِل محمّدُ بن عمرو؟“ قال: ”احتیج إلی رأسه!“
فلمّا قُتِل محمّدُ بن عبدالله بن حسن، وجّه أبوجعفر برأسه إلی خراسان. فلمّا قُدِم به ارتاب أهلُ خراسان و قالوا: ”ألیس قد قُتِل مَرَّةً و أُتِیَنا برأسه؟“ ثمّ تکشّف لهم الخبرُ حتّی عَلِموا حقیقتَه فکانوا یقولون: ”لم یُطَّلَع من أبیجعفرٍ علی کذبةٍ غیرِها.“»[١]
چون محمّد دیباج پدرش عبدالله بود و مادرش فاطمة بنت الحسین و بنابراین مادرش فاطمه بنت رسولالله بوده است، و محمّد نفس زکیّه پدرش عبدالله بوده و بنابراین مادرش فاطمه بنت رسولالله بوده است؛ منصور از این تشابه سوء استفاده نموده و رأس دیباج را به عنوان رأس محمّد نفس زکیّه جا زده است.
و در صفحه ٥٤٩ گفته است که: «منصور در زندانی چنان تاریک محبوس نموده بود که اوقات نماز را نمیشناختند مگر به احزابی که علیّ بن حسن قرائت میکرد (پسر حسن مثلّث که عابد نامیده میشد).»
و نیز گفته است: «قال عمر: و حدّثنی ابنعائشة، قال: سمعتُ مولًی لِبَنِیدارِم، قال: ”قلتُ لبشیرِ الرّحّال: ما یُسرِعک إلی الخروج علی هذا الرَّجل؟!“
قال: ”إنّه أرسَلَ إلیّ بعد أخذِه عبدَالله بن حسن، فأتیتُه. فأمَرنی یومًا بدخول بیتٍ فدَخَلتُه، فإذا بعبدالله حسن مقتولًا، فسَقَطتُ مغشیًّا علیَّ؛ فلمّا أفَقتُ أعطَیتُ اللهَ عهدًا ألّا یختلف فی أمره سَیفان، إلّا کنتُ مع الّذی علیه منهما. و قلتُ للرّسول الّذی معی مِن قِبَلِه: لاتُخبِرْه بما لقیتَ! فإنّه إن علِم قتَلنی!“
قال عمر: فحدّثتُ به هشامَ بن إبراهیم بن هشام بن راشد، من أهل هَمَذان، و هو العبّاسی: ”أنّ أباجعفر أمَر بقتله، فحلَف بالله ما فعَل ذلک؛ ولکنّه دسَّ إلیه مَن أخبَره أنَّ محمّدًا قد ظَهَر فقُتِل، فانصدع قلبُه و مات.“
[١]. همان، ص ١٨٠.