جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٩٨ - ١٢ طرح مسائل قطعی و مورد پذیرش طرفین قبل از مناظره
گفت: سلطان باِید بداند که به عکس اِینان، طاِیفه شِیعه، پِیروان امِیرمؤمنان علِی ٧ هستند. همان کس که جان پِیامبر و برادر خوانده و پسر عمو و جانشِین بلافصل پِیامبر است. با اِین حال اِین آقاِیان، مذهب ما را که از زمان پِیامبر سابقه داشته، باطل دانسته و جزء مذاهب اسلام به شمار نمِیآورند با اِینکه اثرِی از هِیچکدام از مذاهب چهارگانه آنان، در زمان پِیامبر نبوده است.
سپس علامه حلِی به سلطان فرمود: از شرائط طلاق طبق نظر شِیعه آن است که در سه مجلس باشد و دو نفر عادل هم شاهد اجراِی صِیغه طلاق باشند و چون اِین شرائط رعاِیت نشده پس اصلاً طلاقِی صورت نگرفته تا احتِیاج به محلّل و ازدواج همسر شما با دِیگرِی باشد. سپس علامه در اِینباره با علماِی چهار مذهب به بحث پرداخت. سلطان محمّد خدابنده در همان مجلس به طور علنِی شِیعه شد و به تمام شهرها و کشورهاِی قلمرو خود بخشنامه فرستاد که همهجا نام ائمّه : را در خطبهها ذکر کنند و در سکهها ضرب نماِیند و در و دِیوارهاِی مساجد و مشاهد مشرفه را به اسامِی آن بزرگواران مزِیّن نماِیند. [١]
نکته: مناظره باِید همراه با استدلال باشد نه ادّعاِی صرف، مردِی يهودى با مسلمانى نزاع مىكرد. مسلمان به يهودى گفت: اگر سخنم درست نباشد خدا من را به آيين يهود از دنيا ببرد! يهودى هم گفت: اگر سخن من درست نباشد خدا من را به آِیِین اسلام برگرداند. [٢]
[١] روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه، ج٩، ص: ٣٠.
[٢] گلستان سعدِی باب هشتم: در آداب صحبت و همنشِینِی، حکاِیت شماره ١٧٤.