جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٦٨ - ٣٦ عاقبت بیاحترامی به مؤمن
خدا هستم، خداوند به تو سلام رسانده و مىفرمايد: بهشت بر تو واجب گرديد. هر مسلمانى كه به ديدار برادر مسلمان خود برود، او را ديدار نكرده بلكه در حقِیقت من را ديدار كرده است و بهشت به عنوان پاداش او بر عهده من است.[١]
امام صادق٧ فرمود: هر کس قادر نِیست به ما احسان کند، به صالحان از شِیعِیان ما احسان کند تا ثواب احسان به ما در نامه عملش نوشته شود. هر کس قادر به دِیدار ما نِیست به دِیدار شِیعِیان صالح ما برود تا ثواب دِیدن ما براِیش نوشته شود.[٢]
٣٦. عاقبت بِیاحترامِی به مؤمن
امام رضا ٧ فرمود: در بنىاسرائيل در عصر حضرت يوشعبننون «وصى حضرت موسى ٧ » چهار نفر مؤمن زندگى مىكردند، روزى خانه يكى از آنها جلسهاِی بود و سه نفر از آنها حاضر بودند، بعد از مدّتِی چهارمِین مؤمن كه مستمند و ناتوان بود به در خانه آمد و در زد، غلامِ صاحبخانه بيرون آمد. مومن گفت: آقايت كجاست؟ غلام به دروغ گفت: در خانه نيست. مومن مستمند از آنجا رفت و غلام نزد مولايش برگشت. مولا به غلام گفت: چه كسى در زد؟ غلام گفت: فلانِی بود و من به او گفتم: آقا در خانه نيست. صاحبخانه و دو نفر همراه او كه در جلسه سه نفرى حضور داشتند. آن غلام را سرزنش نكردند كه چرا آن مؤمن را از در خانه رد كردِی، آنان بِیاعتنا به ادامه جلسه پرداختند گوِیى هيچ خطاِیِی انجام ندادهاند. فرداى آن روز، آن سه نفر از خانه بيرون آمدند و به سوى باغى كه متعلّق به يكى از آنها بود حركت كردند. مومن فقِیر نزد آن سه نفر آمد و به آنها سلام كرد و گفت: اجازه دهيد من نيز همراه شما بيايم. آن سه نفر گفتند: مانعى ندارد.
آنان نسبت به اتفاق روز گذشته ِیعنِی رد كردن او از در خانه از او عذرخواهى نكردند و با هم چهار نفرى به راه افتادند، در مسير راه ناگاه قطعه ابرى، بالاى سر آنها آمد و بر سر آنها سايه افكند، آنها گمان كردند كه آن ابر نشانه باران است، به راه رفتن خود سرعت دادند تا باران آنها را نگيرد. ناگهان در مِیان آن قطعه ابر، ندا كنندهاى فرياد زد: اى آتش اينها را در كام
[١] (مَنْ زَارَ أَخَاهُ فِياللَّهِ قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ إِيَّايَ زُرْتَ وَ ثَوَابُكَ عَلَيَّ وَ لَسْتُ أَرْضَى لَكَ ثَوَاباً دُونَ الْجَنَّةِ) الكافي،ج ٢،ص: ١٦٧.
[٢] کامل الزِیارات، باب ١٠٥، ص: ٣١٩، حدِیث ١، المحاسن (للبرقي) ج١ ص: ٢٦٤.