جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢٠٧ - ١ یاری از خداوند هنگام بروز مشکلات
بخش دوم: راهکارهاِی درمان اضطراب و مقابله با نگرانِیها
براِی رسِیدن به آرامش و درمان اضطراب، عکسالعمل مردم مختلف است:
برخِی به دنبال کسب ثروت و بالابردن امکانات رفاهِی خود هستند تا در ساِیه آن به آرامش برسند. برخِی براِی رهاِیِی خود از فکر درباره مشکلات به دنبال امورِی هستند که ذهن آنان را از مشکلات منصرف و غافل کرده و موقتا تسکِین دهنده آنان است ولِی دوامِی ندارد و مشکلات آنان را حل نمِیکند مثل: مواد مخدّر و موسِیقِی، ارتباط نامشروع، اِین امور بِیشتر موجب افزاِیش نا آرامِی و مشکلات خانوادگِی آنها مِیشود. فرد باِید دنبال امورِی باشد که در ساِیه آن آرامش قلبِی را بهصورت مستمر و البته نسبِی در پِیدارد[١] که به چند مورد آن اشاره مِیشود:
١. ِیارِی از خداوند هنگام بروز مشکلات
برادران حضرت ِیوسف ٧ بعد از انداختن ِیوسف در چاه مدعِی شدند که ِیوسف را گرگ خورده و پِیراهن خونِی ِیوسف را به پدر نشان دادند. حضرت ِیعقوب ٧ پِیراهن را گرفت و پشت و رو کرد و صدا زد پس چرا جاِی دندان و چنگال گرگ در آن نِیست؟ حضرت ِیعقوب پِیراهن را بهصورت انداخت و فرِیاد کشِید و اشک رِیخت و گفت: اِین چه گرگ مهربانِی بود که فرزندم را خورد ولِی به پِیراهنش کمترِین آسِیبِی نرسانِید اِین را گفت و بِیهوش بر روِی زمِین افتاد.
بعضِی از برادران فرِیاد کشِیدند کهاِی واِی بر ما از دادگاه عدل الهِی در روز قِیامت، برادرمان را از دست دادِیم، پدرمان را کشتِیم!!! حضرت ِیعقوب همچنان تا سحرگاه بِیهوش بود ولِی به هنگام وزِیدن نسِیم سحرگاهِی به هوش آمد با اِینکه قلبش آتش گرفته بود و جانش مِیسوخت در ساِیه ِیاد خدا و امِید و توکل بر او آرام گرفت و گفت: من صبر مِیکنم، صبرِی جمِیل و زِیبا، شکِیباِیِی توأم با شکرگزارِی. در همه اِین مصائب از خدا ِیارِی مِیطلبم. (فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ)[٢] از او مِیخواهم تلخِی جام صبر را در کامم شِیرِین کند و به من توان بِیشتر دهد تا در برابر اِین گرفتارِی، خوِیشتندارِی را از دست ندهم و زبانم به سخن نادرست آلوده نشود.[٣]
[١] آرامش مطلق از همه جهات در دنِیا محقق نمِیشود و چنِین آرامشِی تنها در بهشت در انتظار مومنان است ولِی در زندگِی دنِیا به صورت نسبِی امورِی موجب آرامش انسان مِیشود.
[٢] سوره ِیوسف، آِیه ١٨.
[٣] تفسِیر نمونه: ج ٩، ص: ٣٤٥.