جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٣٦٥ - ٢٣ الگوی مهربانی «هرگز دست رد بر سینه احدی نمیزد»
برادر! آِیا تو را شاد کردم؟
من پاسخ مِیدادم: آرِی! به خدا تو بر شادِی من افزودِی! سپس دفتر مالِیات را طلبِید و هر چه به نام من نوشته بودند حذف کرد و نوشتهاِی به من داد مبنِیبر اِین که من از بدهِی مالِیات معافم تا اِین که خداحافظِی کرد و بازگشت.
آن مرد خدمت موسِیبنجعفر ٧ رسِید و از آنچه اتفاق افتاده بود آگاه ساخت. سِیماِی آن حضرت از شادِی برافروخته گشت. مرد عرض کرد: سرورم! آِیا اِین خبر موجب خوشحالِی شما هم شد؟ حضرت فرمود: آرِی! به خدا قسم با اِین کار امِیرمؤمنان علِی ٧ و رسول خدا ﷺ و خداِی متعال نِیز خشنود شدند. [١]
٢٣. الگوِی مهربانِی «هرگز دست رد بر سِینه احدِی نمِیزد»
مأمون عبّاسى به امام رضا ٧ عرض کرد: عدهاى در حال فتنه و آشوب در حکومت هستند چنانچه نامهاِی به دوستان خود بنويسِید كه جلوى فساد و آشوب آنان را بگِیرند، مفيد خواهد بود. مأمون بدِین وسِیله مِیخواست از آبروِی امام در پِیشبرد امور سِیاسِی و بعضاً نامشروع خود استفاده کند ضمنا وجهه آن حضرت را نِیز در بِین مردم تخرِیب کند.
حضرت در جواب فرمود: بايد تو به عهد خود وفا کنِی تا من نيز به عهد خود وفا نمايم، آن زمان كه ولايتعهدى تو را پذيرفتم مشروط به اِین بود كه هيچگونه دخالتى در أمور حكومت نداشته باشم. از طرفِی مسئوليت ولاِیتعهدِی براِی من هيچ منفعتِی نداشت، آن زمان كه در مدينه بودم نامه و سخن من در شرق و غرب عالم، مؤثّر و نافذ بود، هنگام عبور از بازار همه من را احترام مىكردند. كسى از من درخواستى نمىكرد مگر آن كه نيازش را برمِیآوردم و دست رد بر سِینه احدِی نمِیزدم. نمِیخواهم بواسطه قبول ولاِیتعهدِی در کارهاِی ناشاِیست تو شرِیک شده و احترام و اطاعت مسلمانان نسبت به من کم شود. مأمون بعد از اِین کلام از خواسته خود منصرف شد و عرض کرد: طبق همان شرط و عهد عمل مِیکنم و دِیگر در امور حکومتِی از شما درخواستِی نخواهم داشت. [٢]
پِیامبر ٦ فرمود: خداوند ِیاور مومن است تا زمانِی که او در راه ِیارِی برادرش گام برمِیدارد. و نِیز
[١] جامع ألاحاديث الشيعة، ج٢٢، ص: ٥٧٦.
[٢] الکافِی،طبع دار الکتب الاسلامية، کلِینِی، محمد بن ِیعقوب ج٨، ص: ١٥١.