جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢٥٢ - ٣٨ آرزوهای هلاک کننده
كلنگ را برداشت و رفت آنجا. هر چه زمِین را كند ديد به گنج نمىرسد. با خود گفت: خوب به طرف ديگر پرتاب مىكنم، اين مرتبه مثلا رو به شمال پرتاب كرد. رفت ولِی باز هم خبرِی نشد و بعد به طرف جنوب شرقى و جنوب غربى و پس از آن شمال شرقى و شمال غربى.
مدتى كارش اين بود، ولِی چيزى به دستش نيامد. ناراحت شد و به مسجد بازگشت و گفت: خدايا اين چه راهنمايى بود كه به من كردى اينكه نشد! تا مدتها ناله و زارى مىكرد. بعد از مدتى براى بار دوم آن مرد را در خواب ديد و به او پرخاش كرد كه آن نشانى كه به من دادى غلط بود. آن شخص گفت: نقطه را پيدا كردى؟ گفت: آرى. پرسِید بعد چه كردى؟ گفت: تير در كمان نمودم و با قوت به طرف قبله پرتاب كردم.
مرد گفت: من كى گفتم به طرف قبله و كى گفتم با قدرت تمام تِیر را رها كن؟ گفتم هر كجا تير افتاد نه اين كه آن را بكشى و رها كنى! فردا كه شد بيل و كلنگ و تير و كمان را برداشت تير را به كمان گذاشت اما آن را نكشيد گفت: حالا ببينم به كجا مىرود تا رها كرد ديد پيش پاى او افتاد زير پايش را كند، ديد گنج همانجا است.
نکته: مرحوم شهِید مطهرِی بعد از ذکر اِین داستان مِینوِیسد: کجا دنبال گنج مىگردى؟ در خود بنگر خدا پيش توست. گنج حقِیقِی رسِیدن به محبوب و معشوق حقِیقِی است. او صاحب و تقسِیم کننده نعمتها است.. باِید از فضل او بخواهِی. براِی رسِیدن به آرزوها باِید سعِی کنِی به دستورات خدا عمل کنِی نه به سلِیقه شخصِی. در حدِیث قدسِی خداوند مِیفرماِید: (يَا ابنآدَمَ أَطِعْنِي فِيمَا أَمَرْتُكَ وَ لَا تُعَلِّمْنِي مَا يُصْلِحُكَ) اِی فرزند آدم آنچه را به تو دستور دادهام، اطاعت کن و به من ِیاد نده که چه چِیز به مصلحت تو است «بهترِینها را براِیت مقدّر مِیکنم.»[١]
٣٨. آرزوهاِی هلاک کننده
سعدِی در سفرِی برخورد کرد با بازرگان ثروتمندِی که با خاطرِی پرِیشان به کارهاِی دنِیا اشتغال داشت. در بِین راه به سعدِی مِیگوِید: سفرِی در پيش دارم، اگر آن را انجام دهم، باقيمانده عمر گوشهنشينى کرده و ديگر به سفر نروم... سعدِی از او مِیپرسد: آن كدام سفر است كه بعد از آن دِیگر سفر را ترک مىكنى؟
در پاسخ مِیگوِید: مىخواهم گوگرد ايرانى را به چين ببرم، زِیرا شنيدهام اين كالا در چين
[١] انسان کامل، مرتضِی مطهرِی، ص: ١٧٣.