جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢٨١ - ٥ بخيل طمع کار
نکته: فرد بخِیل گمان مىكند که مردم را محروم كرده ولِی طبق آِیه مزبور در واقع خودش را محروم كرده است. محرومِیت از محبوبيّت در نزد مردم و مهمتر از آن محبوبِیت در نزد خداوند و زِیادِی نعمت در همِین دنِیا که خداوند در مقابل بخشش و شکر عملِی نعمتها وعده داده است.
٥. بخيل طمع کار
مردى در خانه خود درخت خرماِیِی داشت و مقدارِی از شاخههاِی درخت او به خانه همساِیهاش که مرد فقير و عيالمندى بود ماِیل شده بود، صاحب نخل هنگامى كه بالاى درخت مىرفت تا خرماها را بچيند، گاهى چند دانه خرما در خانه مرد فقير مىافتاد و كودكان آن را برمىداشتند، آن مرد از شدّت بخلِی که داشت از درخت پاِیِین مىآمد و خرما را از آنان مىگرفت. آنقدر بخيل و سنگدل بود که حتِّی اگر خرما را در دهان آنان مىديد، انگشتش را داخل دهان آنها مىكرد تا خرما را بيرون آورد!
آن مرد فقير به پيامبر ٦ شكايت کرد. پِیامبر صاحب نخل را خواست و به او فرمود: آِیا حاضرِی شاخههاى درختت را که به خانه فلانِی آمده به من بدهى تا در مقابل آن نخلى در بهشت از آنِ تو باشد، مرد گفت: من درخت نخل، زِیاد دارم ولِی خرماى هيچ كدام به خوبى اين درخت نيست،حاضر به چنين معاملهاى نيستم.ِیکِی از ياران پيامبر اين سخن را شنيد، عرض كرد: اى رسولخدا! اگر من بروم و اين درخت را از اين مرد خريدارى کنم و به آن مرد فقِیر واگذار كنم، شما همان وعده را براِی من هم ضمانت مِیفرماِیِید، حضرت فرمود: آرى. آن مرد رفت پِیش مرد بخِیل و از او درخواست فروش درخت را کرد. مرد بخِیل به او گفت: پِیامبر حاضر شد درخت نخلى در بهشت در مقابل آن به من بدهد ولِی من نپذيرفتم و گفتم: نخل فراوان دارم و هيچ كدام از آنها خرمايش به اين خوبى نيست.
خريدار گفت: بالاخره آيا مىخواهى آن را بفروشى يا نه؟ مرد گفت: نمىفروشم مگر مبلغى را كه گمان نمىكنم به من بدهى، آن مرد گفت: مثلا چه مبلغ؟ گفت: چهل نخل. خريدار تعجّب كرد و گفت: بهاى سنگينى براى نخل كج مطالبه مىكنِی. با اِین حال بعد از كمى سكوت گفت: بسيار خوب چهل نخل به تو مىدهم.
مرد بخِیل گفت: اگر راست مىگويى چند نفر را به عنوان شاهد بِیاور! آن مرد چند نفر را بر اين معامله به عنوان شاهد آورد. سپس خدمت پيامبر آمد و عرض كرد: اى رسولخدا! نخل