جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٥١ - ١٢ ادب برخورد با بیادبان
١١. رفتار پدرانه با ِیتِیمان
از همدان و حلوان (دو شهر نزدِیک بغداد) براى امِیرمؤمنان علِی ٧ قدرِی عسل و انجِیر به عنوان هدِیه آوردند. حضرت به اصحابش دستور داد تا ِیتِیمان را حاضر کنند. ابتدا عسلها را بِین مردم تقسِیم کرد. سپس سرِ مشکهاى عسلها را در اختِیار ِیتِیمان گذاشت تا بلِیسند. به حضرت عرض شد: ِیا امِیرمؤمنان! چرا سرِ مشکها را در اختِیار آنان قرار دادِید؟ حضرت فرمود: امام به منزله پدر ِیتِیمان است من هم طبق رسم پدرها لِیسِیدن مشکها را به آنان واگذار کردم.[١]
١٢. ادب برخورد با بِیادبان
مردِی از اهل شام که تحت تأثِیر تبلِیغات سوء دستگاه معاوِیه واقع شده بود و خاندان پِیامبر را دشمن مِیداشت، وارد مدِینه شد و چون امام حسن ٧ را دِید، هر چه توانست به آن حضرت و پدر بزرگوارش ناسزا گفت. حضرت با کمال محبّت به وِی مِینگرِیست.
چون سخنان زشت آن مرد تمام شد، امام به او سلام کرد و لبخندِی زد. سپس فرمود: اِی مرد! گمان مِیکنم در اِین شهر مسافر غرِیبِی هستِی. شاِید در گفتار خود اشتباه کرده باشِی «عمدِی در آن نبوده است» در عِین حال اگر از ما طلب رضاِیت کنِی، از تو راضِی مِیشوِیم. اگر چِیزِی از ما بخواهِی به تو مِیبخشِیم. اگر راهنماِیِی بخواهِی، راهنمانِیت مِیکنِیم. اگر براِی برداشتن بار خود از ما ِیارِی بخواهِی، ِیارِیت مِیکنِیم. اگر گرسنه هستِی، سِیرت مِیکنِیم. اگر برهنهاِی، لباست مِیدهِیم. اگر محتاجِی بِینِیازت مِیکنِیم. اگر آوارهاِی، پناهت مِیدهِیم. اگر حاجتِی دارِی، برآورده مِیکنِیم.
در نهاِیت چنانچه با همه وسائل سفر خود بر خانه ما وارد شوِی، تا هنگام رفتن مهمان ما هستِی و با کمال شوق و محبّت از تو پذِیراِیِی مِیکنِیم، چه اِینکه ما خانه وسِیعِی دارِیم و وسائل پذِیراِیِی از هر جهت در اختِیار ما هست.
وقتِی مرد شامِی سخنان پر از مهر و محبّت آن بزرگوار را شنِید، سخت گرِیست و با شرمندگِی عرض کرد: گواهِی مِیدهم که شما خلِیفه خدا هستِید. خداوند بهتر مِیداند که رسالت خود را
[١] اصول کافِی، کلِینِی، محمد بن ِیعقوب، ط الاسلامية، ص: ٢٦٣.