جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٣١٧ - ١١ خوشگمانی به خدا موثّر در استجابت دعا
محشور كردهاِی كه دير زمانى به خاطر تو با آنها دشمنى كردهام.[١]
نکته: در ادبِیات عرب از اِین نوع سؤال تعبِیر به استفهام انکارِی مِیشود به اِین معنِی که هرگز به تو چنِین گمان بدِی ندارم که من را عذاب کنِی با اِینکه محبت تو تمام وجودم را فرا گرفته است. مشابه اِین تعبِیر در مناجات عارفانه کمِیل هم آمده است. (أَمْ كَيْفَ يَرْجُو فَضْلَكَ فِيعِتْقِهِ مِنْها فَتَتْرُكَهُ فِيها؟ هَيْهاتَ! ما ذَلِكَ الظَّنُّ بِكَ وَ لا المُعْروفُ مِنْ فَضْلِكَ، و َلا مُشْبِهٌ لِما عامَلْتَ بِهِ المُوَحِّدِينَ مِنْ بِرِّكَ وَإِحْسانِكَ!) چنِین اندِیشهاِی از بندهنوازى تو به دور است، هرگز گمان ما به تو چنين نيست. از فضل تو به دور است و با آنچه از احسان با اهل توحيد رفتار كردهاى شباهتى دارد. البته امِیدوارِی نباِید بدون تلاش باشد. شخصى از امام صادق ٧ پرسيد: برخِی از دوستان شما گناه کرده و مِیگويند: به خدا امِیدواريم. امام فرمود: آنان دروغ مِیگويند. كسى كه حقِیقتاً به چيزى امِیدوار است، براى رسيدن به آن تلاش كند و اگر از چيزى ترسان است، از آن دورى گزِیند.[٢]
١١. خوشگمانِی به خدا موثّر در استجابت دعا
مقدمه: عبداللهبنزبير، سرسختترِین دشمن خاندان رسالت بود، چون پدرش در جنگ جمل كشته شده بود،مِیخواست از شيعيان اميرمؤمنان على ٧ انتقام بگيرد، او پس از شهادت امام حسين ٧ در حجاز، مردم را به سوى خود دعوت كرد، عده زيادى با او بيعت كردند، سرانجام حجاجبنيوسف به دستور عبدالملك او را در مكّه پس از درگيرى طولانى كشت، هنگامِی كه هنوز حجاج، به جنگ با عبداللهبنزبير نيامده بود، شيعيان ترس آن را داشتند كه عبدالله به آنها آسيبِی برساند. امام سجاد نيز از اِین جهت نگران بود كه مبادا ابنزبير بر حجاز مسلط گردد و به شيعيان و خاندان رسالت ظلم نمايد. پاِیان مقدمه.
امام سجاد ٧ فرمود: روزى از خانه بيرون آمدم و به ديوار تكيه دادم، ناگاه مردى كه لباس سفيدِی بر تن داشت رسِید و به من فرمود: چرا غمگِین هستِید؟ اگر اندوه شما براى رزق و روزِی است كه هر روز روزى خدا، به نيكوكار و بدكار مِیرسد. گفتم: اندوه من براى روزِی نيست، زيرا همانگونه كه گفتِی روزى به خوب و بد مِیرسد. گفت: اگر اندوه شما براى آخرت است كه آن هم وعده الهِی است و بِیشک محقق خواهد شد. گفتم: اندوه من، براى آن هم
[١] اصول کافِی، کلِینِی، محمد بن ِیعقوب، ط الاسلامية، ج ٢ ص: ٥٧٩.
[٢] اصول کافِی، کلِینِی، محمد بن ِیعقوب، ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج ٢ ص: ٤٤٠.