جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٤٧٩ - ٢٢ داشتههای انسان نتیجه تلاش و کوشش
دارِی؟ گفت: دِیپلم. مسؤل گفت: فقط ِیک کار براِیت دارم، حقوقش هم خوب است، چند وقتِی است مِیمون ندارِیم. مِیتوانِی آوردن مِیمون پوست مِیمون بپوشِی و نقش مِیمون رو بازِی كنِی. جوان پذِیرفت. ِیکروز جمعه جوان توِی قفس پشتک وارو مِیزد و از مِیلهها بالا و پاِیِین مِیرفت. مقدارِی جو گِیر شد و رفت بالاِی درختِی که در قفس بود. ناگهان از بالاِی قفس افتاد تو قفس شِیر. از شدّت ترس داد زد کمک کمک. مردِی که در پوست شِیر بود دستش را آرام روِی دهانش گذاشت و آهسته گفت: رفِیق آبرو رِیزِی نکن. من لِیسانس دارم.
نکته: شاِیسته هست که انسان مشغول کارِی باشد که با عزت انسانِی سازگار باشد. امِیرمؤمنان علِی ٧ فرمود: بپرهِیز از کارِی که اگر ذکرِی از آن شود صاحبش آن را به جهت قبح و زشتِی انکار مِیکند.[١]
٢٢. داشتههاِی انسان نتِیجه تلاش و کوشش
در روزگار قدِیم، پادشاهِی در کشور چِین در اوج قدرت پادشاهِی مِیکرد. روزِی با اطرافِیانش به قصد شکار بِیرون رفتند و در بِین راه به جاده بارِیکِی رسِیدند، پادشاه دستور داد که سنگ بزرگِی را در وسط جاده قرار دهند تا مخفِیانه ببِیند چه کسِی آن سنگ را از جاده برمِی دارد. افراد متعددِی از اِین راه به سختِی عبور کردند ولِی توجّهِی به بازکردن راه و برداشتن سنگ نکردند.
نزدِیک غروب زمانِی که همه اطرافِیان شاه خسته شده بودند، ناگهان ِیک مرد روستاِیِی با کوله پشتِی کهنه به سنگ رسِید و نگاهِی به آن انداخت. بارش را به زمِین گذاشت و تلاش کرد که سنگ بزرگ را به کنار جاده منتقل کند تا راه باز شود. بعد از تلاشِی طاقت فرسا سرانجام موفق شد که جاده را باز کند.و در کمال ناباورِی متوجه شد که تکه پارچهاِی زِیر آن سنگ است. چون پارچه را باز کرد، چشمش به سکههاِی طلا افتاد. در ته کِیسه نوشته شده بود: اِین سکهها متعلّق به کسِی است که سنگ را از جاده کنار بزند و راه را باز کند.
پِیام داستان: اِین حکاِیت بدان معنا نِیست که سنگهاِی بزرگ را در جاده جابجا کنِیم تا شاِید سکهاِی زِیر آن باشد!! بلکه منظور اِین است که هر کوششِی موفقِیتِی را ولو ناچِیز به دنبال دارد.[٢]
[١] (إِيَّاكَ وَ كُلَّ عَمَل إِذَا ذُكِرَ لِصَاحِبِهِ أَنْكَرَهُ) مرآة العقول في شرح أخبار آلالرسول، ج١٠، ص: ١١٤.
[٢] موفقِیت انسان در گروِ تلاش و فعالِیت او است. (لَيْسَ لِلْإِنْسٰانِ إِلّٰا مٰا سَعىٰ) سوره نجم آِیه: ٣٩.