جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢١١ - ٨ توسل به خاندان نبوّت
آنان را اندرز مىگفت و عِیب جسمانِیش در اراده او هِیچ تزلزلِی را اِیجاد نکرد تا اِینکه قوم معاندش او را به شهادت رساندند، آن گاه امام باقر فرمود: همانا مؤمن به هرگونه بلا، گرفتارِی مبتلا مِیگردد و به هرگونه مرگى ممکن است از دنِیا برود، ولى هرگز کسِی که اِیمان به خدا داردخودكشى نمىكند. (إِنَّ الْمُؤْمِنَ يُبْتَلَى بِكُلِّ بَلِيَّة وَ يَمُوتُ بِكُلِّ مِيتَة إِلَّا أَنَّهُ لَا يَقْتُلُ نَفْسَهُ) [١]
٧. توجّه به داشتههاِیِی که دِیگران محرومند
احمدبنعمر و حسينبنيزيد خدمت امام رضا ٧ رسيدند و گفتند: ما زندگى خوشى داشتيم اما اوضاع تغيير پيدا كرد و وضع مالِیمان بد شد. از خدا بخواهِید وضع اول را به ما بازگرداند.
امام٧ به آنان فرمود: چه مىخواهيد؟ مىخواهيد شاه باشيد! آِیا دوست داريد مثل طاهره و هرثمه افسران عالِیرتبه مامون، ثروتمند باشيد اما به اين مذهبى كه هستيد نباشيد؟ ِیکِی از آنان گفت: نه، به خدا قسم اگر همه دنيا با آنچه در آن است از طلا و نقره از آنِ من باشد خوشحال نخواهم بود در صورتِی که از پِیروان شما نباشم. پِیروِی از شما را با عالم عوض نخواهم کرد. [٢]
٨. توسل به خاندان نبوّت : در رفع گرفتارِی
شخصِی از ِیوسفبنِیعقوب که مردِی نصرانِی بود پِیش متوکل، سخن چِینِی کرد. متوکل دستور داد براِی مجازات او را حاضر کنند. ِیوسف نذر کرد: اگر خداوند من را به سلامت به خانه بازگرداند و از متوکل آسِیبِی به من نرسد، صد دِینار به امامهادِی ٧ پرداخت مِیکنم.
ِیوسف مِیگوِید: همِینکه به دروازه سامرا رسِیدم با خود گفتم: خوب است قبل از آنکه پِیش متوکل بروم، صد دِینار را به امام بدهم، اما چه کنم که راه خانه امام را نمِیشناسم ضمنا مِیترسِیدم کسِی قضِیه را به متوکل خبر دهد و بِیشتر باعث ناراحتِی او شود لذا مرکبم را آزاد گذاشتم تا شاِید به لطف خدا بدون پرسش به منزل حضرت برسم. چون مرکب را به اختِیار خود گذاشتم، از کوچهها گذشت تا بر در منزلِی اِیستاد و از جاِیش تکان نخورد.
[١] اصول کافِی، کلِینِی، محمد بن ِیعقوب، ط الاسلامية، ج ٢ ص: ٢٥٤.
[٢] تحف العقول، بخش آخر مربوط به امام رضا.