جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٣٣٥ - ١٤ احادیث ساختگی و جعلی ابوهريره
جواب داد: براِی خودم. حاضران مجلس بهت زده به او نگاه کردند. عمربنعبدالعزِیز به او گفت: من نمِیتوانم با اِین تقاضا موافقت کنم زِیرا من مسلمانم و تو غِیرمسلمان. چنِین وصلتِی در اسلام جاِیز نِیست.
طبِیب ِیهودِی گفت: اگر حکم اسلام اِین است، چگونه پِیامبر شما دختر خود را به علِیبنابِیطالب داد؟ خلِیفه گفت: علِیبنابِیطالب ِیکِی از بزرگان اسلام بود. طبِیب گفت: اگر او را مسلمان مِیدانِید پس چرا در تمام مجالس او را لعن مِیکنِید؟
عمربنعبد العزِیز با قِیافه متأثّر به حضار مجلس رو کرد و گفت: به پرسش او پاسخ گوِیِید! همه سکوت کرده و سر خجلت به زِیر انداختند. طبِیب ِیهودِی بدون آنکه جوابِی بشنود از مجلس خارج شد. عمربنعبدالعزِیز با قدرِی صحبت حکِیمانه و تدبِیر، کارگزاران دولتِی را با خود همراه کرد و دشنام امِیرمؤمنان ٧ را از جامعه اسلامِی برداشت و بلکه ممنوع کرد. [١]
١٤. احادِیث ساختگِی و جعلِی ابوهريره
ابوهريره از خاندان پستى بود. او مردى فقير و خدمتگزار خانهها بود. چون اسلام ظهور كرد او هم مسلمان شد و در صف فقراِی صفه قرار گرفت. چون هيچ مالِی نداشت، نان خشك اطراف خانهها و مساجد را مىخورد و در اواخر عمر پِیامبر، هر شب مهمان يك نفر بود تا دوره خلافت خلِیفه دوم رسيد و خلِیفه او را در سال ٢١ والى بحرين کرد ولِی در سال ٢٣ به جهت خيانت به بيتالمال او را عزل كرد و اموال مسلمِین را از او پس گرفت و در مقام شماتت به او گفت: روزى كه بىنعلين تو را به امارت بحرين منسوب كردم فقِیر بودِی اكنون شنيدهام اسبهاِیى به قيمت هزار دينار ِیا ششصد دينار خرِیدهاى. ابوهريره ترسيد و گفت: آنها را براى بچه زاِیِیدن گرفتهام. خلِیفه خشمناك شد و با چوب دستى بر سرش زد و گفت: تو بايد به همان حالت فقر بمانى.
ابوهريره به همان حال برگشت تا زمان خلِیفه سوم که در صف ياران او قرار گرفت. به او گفتند: اگر مىخواهى كارت بالا بگيرد در فضِیلت عثمان احاديث ساختگِی از رسولالله ٦ نقل كن. او از مصاحبت چند روزِی که با رسولخدا داشت سوء استفاده کرد و به عنوان
[١] فروع كافى، جزء ٥، ص: ١٠٦.