جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢٣٨ - ١٣ رواست كه تنها پسران من به بهشت بروند؟!
نکته: امام سجاد ٧ از آرزوهاِی طولاتِی به خدا پناه برده و عرض مِیکند: (وَ اكْفِنَا طُولَ الْأَمَلِ وَ قَصِّرْهُ عَنَّا بِصِدْقِ الْعَمَلِ حَتَّى لا نُؤَمِّلَ اسْتِتْمَامَ سَاعَة بَعْدَ سَاعَة وَ لا اسْتِيفَاءَ يَوْم بَعْدَ يَوْم وَ لا اتِّصَالَ نَفَس بِنَفَس وَ لا لُحُوقَ قَدَم بِقَدَم)
١٣. رواست كه تنها پسران من به بهشت بروند؟!
عمروبنجموح مردِی لنگ بود و چهار پسر تنومند او در جنگ احد ملازم با پِیامبر ٦ بودند. عمرو چون تصمِیم گرفت از مدينه براِی جنگ خارج شود، به او گفتند: چهار پسر تو در جهادند روا نيست که تو با اِین پاِی لنگ به جنگ بروِی. او گفت: رواست كه پسران من به بهشت بروند و من همچون زنان در خانه بنشينم. سپس به طرف احد حركت كرد و در دعا به پِیشگاه خدا عرض کرد: پروردگارا من را به خانه باز نگردان.
وقتِی خدمت رسولخدا ﷺ رسيد، حضرت به او فرمود: خداوند جهاد را از تو برداشته است. او عرض كرد: مِیخواهم با همِین پاِی لنگ به بهشت بروم. سپس آهنگ جنگ كرد و در راه پيكار به مقام والاِی شهادت رسِید. بعد از او پسر او و برادر همسرش عبداللهبنعمرو نِیز به شهادت رسِیدند. هند همسر عمروبنجموح بعد از پايان جنگ به احد آمد جسد برادر خود عبداللهبن عمرو و شوهر خويش عمروبنجموح و پسرش خلاد را بر شترِی سوار كرد و روانه مدينه شد تا اِینکه در محلِی شتر از حرکت اِیستاد هر چه هند او را برانگيخت از جا تکان نخورد اما به طرف احد كه حركتش مِیداد مانند باد شتاب مِیكرد.
جريان را به عرض پِیامبر رساندند. آن حضرت فرمود: اين شتر مأموريّتِی دارد. اينك بگو: شوهرت هنگام خروج از خانه چه گفت: عرض كرد: اتفاقاً وقتِی از خانه خارج مِیشد رو به قبله کرد و گفت: (اللهم لا تردنِی الِی اهلِی و ارزقنِی الشهادة) خدايا من را به خانه و خانوادهام بازنگردان و شهادت را نصيبم فرما.
پِیامبر فرمود: در مِیان انصار جماعتِی هستند كه خدا را به هر چه قسم دهند دعاِیشان رد نمِیشود، عمرو از آن دسته بود. دعاِی او مستجاب شد و به آرزوِیش رسِید از اِین جهت حِیوانِی که حامل اوست به سمت خانه بر نمِیگردد. سپس فرمود: اِی هند فرشتگان بر سر برادرت عبدالله بال گسترانِیدهاند تا زمانِی که دفن شود. شوهر و پسر و برادرت در بهشت رفيق