جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢٠١ - ٤ حرصورزی یکی از عوامل نگرانی
نِیست بايد شصت مسكين را غذا بدهد. اين حكم براى آن است كه به خدا و رسول او ايمان بياوريد و دِیگر شتابزده چنِین قسمِی را نخورِید. [١]
٤. حرصورزِی ِیکِی از عوامل نگرانِی
سعدِی نقل مِیکند بازرگانى صد و پنجاه شتر بار داشت و چهل غلام خدمتكار كه شهر به شهر براِی تجارت همراه او حركت مىكردند. يك شب در جزيره كيش واقع در خليج فارس من را به حجره خود دعوت كرد. دِیدم از آغاز شب تا به صبح آرامش ندارد، مكرر پريشان گويى مِیكرد و مىگفت: فلان انبارم در تركستان است و فلان كالايم در هندوستان. اين سند فلان زمِینم است و فلان چيز در گرو فلان جنس است و فلان كس ضامن فلان وام است. در آن انديشهام كه به اسكندريه بروم كه هواىخوش دارد، ولى درياى مديترانه طوفانى است، سفر ديگرى در پيش دارم، اگر آن را انجام دهم، باقيمانده عمر گوشهنشينى کنم... پرسيدم: آن كدام سفر است كه بعد از آن ترك سفر مىكنى و گوشه نشينى مىکنِی؟
در پاسخ گفت: مىخواهم گوگرد ايرانى را به چين ببرم، زِیرا شنيدهام اين كالا در کشور چين بهاى گرانِی دارد، از چين كاسه چينى بخرم و به شهر روم ببرم، در روم حرير درجه ِیک رومى بخرم و به هندوستان ببرم، در هند فولاد هندى بخرم و به شهر حلب سوريه ببرم، در آنجا شيشه و آينه حلبى بخرم و به يمن ببرم، از آنجا لباس يمانى بخرم و به ايران بياورم، بعد از آن تجارت را ترك كنم و در دكانى بنشينم... به اين ترتيب يك سفر او به چندين سفر طولانِی مبدل گرديد. او اينگونه انديشههاى ديوانهوار را آنقدر به زبان آورد كه خسته شد و ديگر تاب گفتار نداشت، در پايان گفت: اى سعدى! تو هم سخنى از آنچه ديده ِیا شنيدهاى، بگو. سعدِی گفت:
آن شنيدستى كه در اقصاى غور بــار سـالارى بيفتاد از ستور
گفت: چشم تنگ دنيا دوست را يا قناعت پر كند يا خاك گور[٢]
دلبستگِی و دلباختگِی به زرق و برق و شئونات دنِیا ِیکِی از بزرگترِین عوامل اضطراب و نگرانِی است تا آنجا که گاهِی عدم دستِیابِی به رنگ خاصِی از لباس، کفش و کلاه ِیا ِیکِی از
[١] اصول کافِی، کلِینِی، محمد بن ِیعقوب، ط الاسلامية، ج٦، ص: ١٥٢.
[٢] گلستان سعدِی باب سوم: در اخلاق پارساِیان حکاِیت شماره ١٠٢.