جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ١٠٠ - ٢ تشییع جنازهای بینظیر
١. حضور رسولالله ٦ در مراسم تدفِین ابوطالب
هنگامى كه ابوطالب پدر بزرگوار امِیرمؤمنان على ٧ از دنيا رفت، حضرت على خدمت پيامبر ٦ رسِید و به آن حضرت خبر داد. پيامبر فوقالعاده ناراحت شد و به امام على ٧ فرمود: برو امور غسل و كفن او را انجام بده. وقتى او را در تابوت گذاشتِی، من را خبر كن. امام على اين دستور را انجام داد و خبر را به رسولالله رسانِید.
وقتى پيامبر چشمش به تابوت افتاد، سخت متأثر شد. قطرات اشك از چشمان مبارکش سرازير شد سپس خطاب به ابوطالب فرمود: تو به خوبى صلهرحم كردى و به جزاى خير نايل شدى، سرپرستى از ِیتِیم نمودِی. من را بزرگ داشتِی و از من حمايت نمودِی. سپس به جمعيت حاضر رو كرد و فرمود: (أما و الله لأشفعنّ لعمّي شفاعةً يعجب منها أهلُالثقلين) از عمويم عباس چنان شفاعت کنم كه جن و انس از آن متعجّب شوند.[١]
٢. تشِیِیع جنازهاِی بِینظِیر
روزى پِیامبر اکرم ٦ نشسته بود، ناگهان ديد امِیرمؤمنان على ٧ گريان خدمت آن حضرت رسِید. پِیامبر پرسِید: چرا گريان هستِی؟ حضرت عرض کرد: مادرم فاطمه بنت اسد ٣ از دنيا رفت. پِیامبر فرمود: به خدا قسم او مادر من هم بود. آن گاه با شتاب در حال گريه كنار جنازه آمد و به بانوان دستور داد كه جنازه او را غسل دهند آنها او را غسل دادند و پِیامبر را آگاه كردند.
رسولخدا پيراهن زيرِین خود را به يكى از بانوان داد تا آن را كفن او قرار دهد. سپس خود زير جنازه را گرفت و آن را به كنار قبر نهاد و قبل از آن خود داخل قبر شد و در آن دراز كشيد، سپس برخاست و جنازه را با دست خود در مِیان قبر گذاشت.
آنگاه سرش را به داخل قبر خم كرد و مدّتى طولانى سر به نزدِیک گوش فاطمه ٣ نهاد. حاضرِین شنيدند که مِیفرمود: پسرت، پسرت، پسرت. سپس از قبر بيرون آمد و قبر را با دست مبارك خود پوشانيد. آن گاه مردم شنيدند که مِیگويد: (اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَوْدِعُهَا إِيَّاكَ) معبودى جز خداى يگانه نيست، خدايا فاطمه را به تو مِیسپارم.
[١] بحار الأنوار، علامة مجلسي، مؤسسةالوفاء،جلد: ٣٥ ص: ١٢٥. إيمان أبي طالب، شيخ مفيد، جزء: ١ ص: ٢٦.