جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٣١٩ - ١٣ انسان خوشگمان نمىترسد
إِذَا دَعَانِ) [١] هنگامِی كه بندگان من از تو درباره من سؤال كردند، اِی پِیامبر به آنان بگو: من نزديكم، دعاى آنان را اجابت مِیکنم. مگر نمِیفرمايد: (لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ)[٢]هرگز از رحمت خدا نومِید نشويد. مگر نمِیفرمايد: (وَ اللَّهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلًا)[٣] خداوند به شما وعده آمرزش و زِیادِی نعمت مِیدهد. باِید اعتماد تو به خدا بيش از اعتماد تو به وعده ديگران باشد، خانه دلت را به جز امِید به خدا به چيزى نگشا تا آمرزيده شوِی.[٤]
١٣. انسان خوشگمان نمىترسد
روزى مأمون خليفه عبّاسى به همراه برخى از اطرافيان خود به قصد شكار بِیرون رفت. پيش از آن كه از شهر خارج شود، در مسير راه به چند كودك برخورد كرد كه مشغول بازى بودند. همِین كه بچّهها خليفه و همراهانش را دِیدند همگى فرار كردند و كسى باقى نماند مگر يك نفر كه آرام در كنارى ايستاد. مأمون بسيار تعجّب كرد که چرا از بِین آنان تنها يك نفر بدون ترس ايستاد. از آن كودك پرسِید: چرا همانند ديگر بچّهها فرار نكردى؟
آن كودك سريع و با متانت و شهامت پاسخ داد: اى خليفه! دوستان من به جهت ترس، گريختند ولِی من به شما خوشگمانم. از شما آسِیبِی به من نمِیرسد. كسى كه خوشگمان باشد هرگز نمىهراسد. از طرفِی خلافى مرتكب نشده بودم تا بترسم و فرار كنم! ضمناً راه هم وسيع است و خليفه با همراهانش مىتوانند عبور نمايند و مزاحمتى براى رفتن شما ندارم.
خليفه با شنيدن اين سخنان شيرين و شيوا و حکِیمانه با تعجّب پرسِید: نام تو چِیست؟ جواب داد: من جواد فرزند امام رضا ٧ هستم. مامون بعد از ذکر سؤالاتِی گفت: حقيقتا كه تو فرزند رضا و از ذرّيه رسولخدا هستى سپس آن حضرت را در آغوش گرفت و مورد دلجوِیى و محبّت خود قرار داد. [٥]
[١] سوره بقره، آِیه ١٨٦.
[٢] سوره زمر، آِیه ٥٣.
[٣] سوره بقره، آِیه ٢٦٨.
[٤] اصول کافِی، کلِینِی، محمد بن ِیعقوب، ط الاسلامية، ج٢، ص: ٢٤٣.
[٥] إثبات الهداة: ج ٤، ص: ٣٥١، س ٦.