جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ١٠١ - ٤ گویا مرگ فقط برای همسایه است!
اصحاب بعد مراسم از رسولخدا ﷺ سؤال کردند: در تجهِیز فاطمه كارهاِیى كردِید كه قبلاً براِی هيچكس چنين نکرده بودِید! پِیامبر در پاسخ فرمود: امروز من مهربانى ابوطالب را كه توسّط فاطمه ادامه داشت از دست دادم.
او زن فداکارِی بود. اگر چيز خوبى از لباس ِیا غذا در اختِیار داشت من را بر خود و فرزندانش مقدم مِیداشت. روزِی من از قيامت ياد كرده و گفتم: مردم در آن روز برهنه محشور مِیشوند، او گفت: واى از اين رسواِیى، آن روز من براِی او ضامن شدم كه خداوند او را با لباس محشور نماِید.
من در نزد او از فشار قبر ياد كردم، او گفت: واى از ناتوانى، من ضامن شدم كه خداوند او را از عذاب قبر نگه بدارد، از اين رو او را با پيراهن خود كفن كردم و سر به گوشش نهاده و آنچه را از او مِیپرسيدند، به او تلقين كردم، وقتى از او پرسيدند: پروردگارت كيست؟ جواب درست داد. وقتى از او پرسيدند: پيغمبرت كيست؟ جواب درست داد. وقتى از او پرسيدند: امامت كيست؟ زبانش به لكنت افتاد، من به او گفتم: پسرت، پسرت، پسرت... [١]
٣. تذکّر به نفس هنگام حضور در تشِیِیع جنازه
امام صادق ٧ به ِیکِی از اصحاب خود فرمود: هرگاه جنازهاِی را بر دوش گرفتِی و تشِیِیع نمودِی با خود تصوّر کن که اِین جنازه خود تو است که حمل مِیشود و تو از پروردگارت مِیخواهِی که تو را بارِی دِیگر به دنِیا برگرداند تا عمل نِیک به جا آورِی. با اِین تصوّر بعد از آن ببِین چگونه زندگِی خود را از سرگرفته و ادامه مِیدهِی؟ سپس فرمود: تعجّب است از مردمِی که در مِیان آنها بانگ کوچکردن از دنِیا را سر دادهاند اما آنان همچنان مشغول به بازِی و تفرِیح و سرگرمِی دنِیا هستند.
٤. گوِیا مرگ فقط براِی همساِیه است!
روزِی امام علِی٧ در تشِیِیع جنازهاِی شرکت کرد که ناگهان صداِی خنده مردِی را شنِید. به او گفت: گوِیا مرگ را در اِین دنِیا براِی دِیگران رقم زدهاند و به هِیچ عنوان سراغ تو نمِیآِید. بدان که مردگان همچون مسافرانِی هستند که به سفر رفته و بزودِی در قِیامت باز مِیگردند و همگِی
[١] الكافي، کلِینِی، محمد بن ِیعقوب، ط الاسلامية،ج١ ص: ٤٥٣.