جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ١٦٩ - ٥٣ جامعیت مبلّغ در علوم دینی و سیاسی
كردم: اگر يك وقت رضاخان لباس روحانِیت را ممنوع كند و اجازه پوشيدن لباس روحانِی را ندهد چه مِیكنيد؟ او گفت: تو منزل مِینشينيم و جايِی نمِیرويم. من گفتم: اگر من پيشنماز بودم و رضاخان لباس را منع مِیکرد همان روز با لباس دِیگر به مسجد رفته و ترک وظِیفه نمِیکردم نبايد اجتماع را رها كرد و از مردم دور ماند.[١]
٥٢. شجاعت كم نظير شهِید مدرس
آية اللّه سيّد حسن مدرّس عالم بزرگوارِی بود كه علاوه بر رسِیدن به مقامات عالِی در علوم اسلامِی سياستمدار خبرهاِی بود. اِیشان جامع ديانت و سياست بود. شجاعت كمنظير وِی در بيان مسائل و واقعيّات موجب برانگيختهشدن خشم رضا شاه قلدر و دستگاه حكومتِی شده بود. لذا چند بار مورد سوء قصد جيرهخواران رضاشاه قرار گرفت. وِی خود در اين باره مِیگويد: دو دفعه مورد حمله واقع شدم: يك دفعه در اصفهان كه در مدرسه جدّه بزرگ در وسط روز چهار تيرانداز به من شلِیک کردند ولِی موفق به کشتن من نشدند.
مرتبه دوم جنب مدرسه سپهسالار بود که اول آفتاب به جهت تدريس به مدرسه رفته بودم که تقريباً ده نفر من را تيرباران كردند. از آن تيرها چهار عدد كارِی شد و به دست چپ و پهلو و زير شانه و يكِی هم به مرفق دست راستم برخورد کرد. حقيقتاً تيراندازان قابلِی بودند. در هدف گرفتن قلب خطا نكردند ولِی مشيّت الهِی، سبب را بِیاثر نمود و لاحول و لا قوّة الاّ باللّه العلِی العظيم. هِیچِیک از اِین امور مانع فعالِیت اِین مجاهد فِی سبِیل الله نشد.[٢]
٥٣. جامعِیت مبلّغ در علوم دِینِی و سِیاسِی «اِی كاش در صحراِی سينا بودم»
مرحوم آية اللّه مِیرزا جواد آقاِی تهرانِی مجسّمهاِی از اسلام و تشيّع بود، هيچگاه تنها به يك زمِینه از دين و مذهب منحصر نبود. او وظيفه خود را هم در فراگيرِی و تدريس علوم دينِی جستجو مِیكرد و هم در جامعه و تلاش براِی تبلِیغ. وِی انسان چند بعدِی بود تا حدِی كه در جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل، روزِی در درس تفسير گريست و در پشتِیبانِی از جنگ
[١] سرگذشتهاِی وِیژه از زندگِی امام خمِینِی ، مصطفِی وجدانِی، انتشارات پِیام آزادِی.
[٢] خاطرات و خطرات هداِیت، مهدِیقلِی، ص: ٤٧٣.