جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢٩٤ - ١٣ انفاق كن و از كمشدن روزی نترس
امام رضا ٧ به من فرمود: بنشين تا برگردم، من نماز مغرب را خواندم، روزه بودم و هنوز افطار نكرده بودم، سينهام از شدّت غصه تنگ شده بود، خواستم برگردم كه ديدم امام رضا به همراه عدهاِی از مردم مِیآِید. برخِی از نِیازمندان سر راه به انتظار آن حضرت نشسته بودند او به همه آنها کمک كرد و بعد وارد خانه شد و من را دعوت به خانه نمود و کنار من نشست و از مسائل روز صحبت کردِیم. سپس حضرت فرمود: گمانم كه هنوز افطار نكردهاِی؟
گفتم، نه، حضرت برايم قدرِی غذا آورد، بعد از صرف غذا، به من فرمود: تشك را بلند كن و زير آن هر چه هست براى خود بردار. تشك را بلند كردم، دينارهاِیى در آنجا بود، همه آنها را برداشتم. چون به خانه رفتم و چراغ را روشن كردم، ديدم مجموع ٤٨ دينار است، طلب طيس ٢٨ دينار بود.
در مِیان دينارها يكى از آنها نظرم را جلب كرد. ديدم بسيار زبيا و خوشرنگ است، آن را برداشتم و كنار نور چراغ بردم، ديدم به طور آشكار روى آن نوشته شده: ٢٨ دينار طلب آن مرد را بده و بقيه مال خودت باشد. سوگند به خدا، به امام رضا ٧ نگفته بودم كه بدهکارِیم چقدر است. حضرت رضا اين گونه نسبت به من مهربانى كرد و علاوه بر پرداخت بدهكاريم ٢٠ دينار بيش از بدهكاريم به من عطا نمود. [١]
١٣. انفاق كن و از كمشدن روزِی نترس
امام رضا ٧ در نامهاى به فرزندش امام جواد ٧ نوشت: فرزندم! به من خبر رسيده وقتى مىخواهى از منزل بيرون بروى، غلامان تو را از در كوچك پشت منزل بيرون مىبرند. اين بخاطر بخل آنهاست كه نمىخواهند از جانب تو خيرى به نيازمندان برسد. به حقى كه من بر تو دارم سوگندت مىدهم كه همِیشه از در بزرگ رفت و آمد كنِی، وقتى كه سوار حِیوان خود مىشوى قدرِی درهم و دينار همراه خود داشته باش و به هر كسى كه از تو در خواست كرد عطا كن. (فَإِذا رَكِبتَ فَليَكُن مَعَكَ ذَهَبٌ وَفِضَّةٌ، ثُمَّ لا يَسأَلُكَ أَحَدٌ شيئاً إِلّا أَعطَيتَهُ)
اگر عموهايت از تو در خواست كمك کردند بخشش تو به آنها كمتر از ٥٠ دينار نباشد، اگر بيشتر دادى اختيار با خود توست اگر عمههايت درخواست كمك كردند كمتر از ٢٥ دينار نباشد البته اگر بيشتر دادى مختارى، من مىخواهم خداوند با اِینگونه بخششها مقام تو را
[١] اصول کافِی، کلِینِی، محمد بن ِیعقوب، ط الاسلامية، ج ١ ص: ٤٨٧.