جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢٦٥ - ١٤ قبول رشوه و سلب آزادی از خود
١٣. ارزش آزادى
دانشمند بزرگ و فيلسوف نامدار ابوعلىسينا در هنگامِی كه به وزارت رسيده بود، روزى از مکانِی عبور مِیكرد. ناگهان نگاهش به چاهکنِی افتاد که مشغول تخليه چاه بود، بوعلى ديد كه آن چاهکن با خود مِیگوِید: من از اين جهت تو را گرامِی داشتم كه به تو خوش بگذرد. بوعلى خندهاش گرفت از اين كه آن مرد، پستترين كارها را دارد تازه منت هم بر خود مِیگذارد. به او گفت: انصافاً كه نفس خود را گرامِی داشته اِی. بهتر از اين هم نمِیشد!!
چاه کن به بوعلى گفت: من اين شغل را اختيار كردم تا آزاد باشم و مثل تو محكوم فرمان ديگرِی نباشم، چاه کنِی و آزادگى بهتر است از آنچه تو و رؤساى دنيا دارند به دليل اين كه تو محكوم و تابع پادشاهى![١]
نکته: آزادى يكى از عالىترين داشتههاِی انسانى است. امِیرمؤمنان علِی ٧ فرمود: بنده ديگران نباش در حالِی که خداوند سبحان تو را آزاد آفريده است. (لا تَكُونَنَّ عَبدَ غَيرِكَ و قَد جَعلَكَ اللّه ُ سُبْحانَه حُرّا)[٢]
١٤. قبول رشوه و سلب آزادِی از خود
روزِی ثروتمندِی ِیک کِیسه طلا به غلامش داد و گفت: برو اِین کِیسه را به فلانِی بده. ضمناً به او گفت: اگر توانستِی او را در قبول هدِیه راضِی کنِی تو را آزاد خواهم کرد. غلام کِیسه را نزد آن مرد برد ولِی او از پذِیرش آن سرباز زد.
غلام گفت: لطفا آن را قبول کن زِیرا قبول آن شرط آزادِی من است. آن شخص گفت: با پذِیرفتن اِین کِیسه و قبول رشوه تو آزاد مِیشوِی ولِی من مجبورم کارهاِیِی را که اربابت از من خواسته انجام دهم و با اِین کار خود را بنده او ساختهام!
نکته: اِین داستان منبع مشخصِی ندارد ولِی اصل مسأله صحِیح است که انسان با قبول رشوه در حقِیقت قبول کرده که بندهِی زرخرِید دِیگرِی باشد و بدون هِیچ قِید و شرطِی خواستههاِی نامشروع او را برآورد.
[١] مجموعه آثار،شهِید مطهرِی، ج٢٢، ص: ٩٦١.
[٢] نهج السعادة، ج ١ ص: ۱۹۸.