جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢٨٤ - ١٢ بخیلی که دوستدار شعر و شاعری بود
١١. نهى از همنشينى با بخِیل و بِیان علت آن
امام باقر ٧ به فرزندش فرمود: پسرم! با پنج كس، همنشين و همصحبت نشو:
اول: از همنشينى با فرد دروغگو بپرهيز، زيرا او همانند سرابى است كه دور را نزديك و نزديك را دور سازد «تو را از واقعِیتها دور سازد.» دوم: از همنشينى با فاسقِی كه از گناه و مخالفت با خدا باكى ندارد بپرهيز، زيرا او تو را به لقمهاى غذا يا كمتر از آن بفروشد «وقتِی مراعات خدا و دستورات الهِی را نکند مراعات تو را هم نکند و به اندک چِیزِی بفروشد. دوستِی با او اعتبارِی ندارد.» سوم: از همنشينى با بخيل بپرهيز، زيرا هنگام نياز، تو را از كمك مالى محروم کند. (وَإيَّاكَ وَ مُصاحَبَةِ البَخيلِ، فَإنَّه يَخذُلُك فيمَالِه أحْوج مَا تَكُونُ إِلَيهِ) چهارم: از همنشينى با احمق هم بپرهيز، زيرا اگر هم او بخواهد به تو سودِی برساند، بر اثر حماقت به تو زيان رساند. پنجم: از همنشينى با قاطع رحم بپرهيز، زيرا او در سه جاِی قرآن، لعن شده است.[١]
١٢. بخِیلِی که دوستدار شعر و شاعرِی بود
منصور دوانقِی دومِین خلِیفه عباسِی مشهور به بخل بود با اِین حال دوستدار شعر و شاعرِی بود. او براِی جاِیزه ندادن به شعراء به آنان مِیگفت: اگر قبلاً کسِی اِین اشعار را از حفظ داشته باشد ِیا ثابت شود که شعر از شاعر دِیگرِی است، نباِید انتظار جاِیزه داشته باشِید. اگر شاعر شعرش مال خود او بود، به وزن طومار شعرش به او پول مِیدهم!
خودش به قدرِی حافظه قوِی داشت که شعر شاعر را حفظ مِیکرد و براِی شاعر مِیخواند و غلام و کنِیز خوشحافظهاِی هم داشت که آن دو هم شعر را در آنِ واحد حفظ مِیکردند و به بهانه اِینکه شعر جدِید نِیست به شاعر مِیگفت: شعر تو را نه تنها من بلکه غلام و کنِیز پشت پرده هم حفظ است.سپس به اشاره خلِیفه، کنِیز او که سه بار از شاعر و خلِیفه و غلام شنِیده بود، قصِیده را از اول تا آخر مِیخواند و شاعر بِیچاره بدون درِیافت چِیزِی با تعجّب و دست خالِی بِیرون مِیرفت!!
روزِی اصمعِی شاعر مشهور که از بخل و خسِیسِی منصور به تنگ آمده بود، اشعارِی با کلمات مشکل ساخت و بر روِی سنگ شکستهاِی نوشت و با تغِیِیر لباس نقاب زده بهصورت مردِی
[١] اصول کافِی، کلِینِی، محمد بن ِیعقوب، ط الاسلامية، ج٢ ص: ٦٤١.