جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢٨٥ - ١٤ زبان حال مردگان با زندگان درباره بخل
روستاِیِی که جز دو چشمش پِیدا نبود، نزد منصور آمد و با لحنِی غرِیبانه گفت: قصِیدهاِی سرودهام، اجازه مِیخواهم آن را بخوانم.
منصور توضِیحات را براِی او داد، اصمعِی هم قبول کرد و شروع به خواندن قصِیده پر از الفاظ عجِیب و غرِیب و جملات مشکل کرد تا قصِیده به پاِیان رسِید، منصور با همه دقت و غلام و کنِیز با همه هوش سرشارشان نتوانستند اشعار او را حفظ کنند و براِی اولِین بار فرو ماندند.
سرانجام منصور گفت: اِی برادر عرب معلوم است که شعر را خودت سرودهاِی، برو طومار شعرت را بِیاور تا به وزن آن جاِیزه بدهم. اصمعِی گفت: من کاغذِی پِیدا نکردم آن را روِی سنگِی نوشتم، روِی بار شترم هست رفت و آن را آورد. منصور در شگفت ماند که اگر تمام موجودِی خزانهاش را در ِیک کف ترازو برِیزد، با آن برابرِی نمِیکند، از شاعر سؤال کرد: اِی عرب تو اصمعِی نِیستِی؟ چون او نقاب از چهره برداشت، همه دِیدند او اصمعِی است. [١]
١٣. سفارش بخِیل به کوزهگر
شخصِی که به بخل و خساست معروف بود، وارد کارگاه کوزه گرِی شد و سفارش ساختن کوزه و کاسه نفِیسِی را داد و در نقش و نگار آن به کوزهگر تأکِید کرد و گفت: آِیاتِی از قرآن روِی آنها بنوِیس تا زِیباتر شود. کوزهگر پرسِید: چه بنوِیسم؟ آن مرد گفت: اِین آِیه را بنوِیس: (فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَِیْسَ مِنِّی) يعنِی هر کس از آن بنوشد، از من نِیست. کوزهگر گفت: بر کاسه چه بنوِیسم. گفت: بنوِیس: (مَنْ لَمْ ِیَطْعَمْهُ فَاِنَّهُ مِنِّی)[٢] هر کس از آن نخورد، از من است. [٣]
١٤. زبان حال مردگان با زندگان درباره بخل
در هر شب جمعه از ماه مبارك رمضان برخِی از ارواح مردگان به منزل اهل و عيال خود آمده و با گريه و خواهش فرياد مىزنند: اى اهل ، اى فرزندان ، اى خويشان من، به ما رحم و مهربانى كنيد، چيزى براى ما بفرستيد، خدا شما را رحمت كند. ما را بخاطر بياوريد، فراموش نكنيد، بر غربت و غريبى ما رحم كنيد، بدرستِی كه ما در زندان تنگ و اندوه و سختى ماندهايم. در
[١] داستانهاِی ما، ج ٢٢ ص: ١٠٢.
[٢] سوره بقره، آِیه ٢٤٩.
[٣] لطاِیف و حکاِیتهاِی قرآنِی، حسِین خرمِی، ص: ٣١.