جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢٢٤ - ٣ ٨ مشکلات، پلهای برای تکامل و ترقّی
نهرهاى جارى و اموال بسيارِی بودند، ولى در برابر نعمتهاى خدا، بجاى شكر، ناسپاسى كردند و خودشان سبب دگرگونشدن و سلب نعمتها شدند خداوند مىفرمايد: همانا خداوند سرنوشت، ملتى را تغيير نمىدهد، مگر آن كه خود آنها حال خود را تغيير دهند. (لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْم حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ)[١]به جهت ناسپاسِی از نعمتها و راندن فقرا از خود سيلِی بر آنها نازل شد و سدهاى آنها شکست و به سوى آنها روانه شد به طورى كه آباديهاِی آنان غرق در آب شد و ويران گشت، اموالشان نابود شد، باغهاى پر درخت و پر مِیوه آنها به باغهاِی بىارزش با مِیوههاى تلخ و درختان بىمصرف، تبدِیل گرديد اين عذاب به خاطر كفران نعمتهاِی الهِی به آنان رسِید؟[٢]
٣.٨. مشکلات، پلهاِی براِی تکامل و ترقِّی
چون حضرت يوسف ٧ را در چاهانداختند آن حضرت خود را به خدا سپرد، به جبرئيل ٧ ندا رسيد: بندهام را درياب. (أَدْرِكْ عَبْدِي) جبرئيل به يك پر زدن از سدره المنتهى به مِیان چاه پرکشِید و يوسف را مِیان چاه گرفت و مانع سقوط وِی شد.
حضرت يوسف ٧ بىهوش شده بود. آهسته او را به قعر چاه رسانيد و بر بالاى سنگى خوابانيد، به جبرئيل خطاب شد لباس بهشتى به او بپوشان و از آب بهشتِی به او بنوشان و سر او را بردار و در كنار خود بگذار و بال محبت بر جراحتهاى او بمال تا بهبود يابد. چون به هوش آمد سلام ما را به او برسان و بگو: غم نخور كه ما تو را براى تخت و جاه آفريدهايم نه براى قعر چاه. جبرئيل عرض کرد: خدايا اجازه بده كه من خود را بهصورت يعقوب به او بنمايانم، خطاب رسيد مانعِی ندارد.
حضرت يوسف ٧ چون به هوش آمد، سر خود را در كنار پدر ديد. بلند شد و هر دو دست در گردن جبرئيل انداخت و فرياد كشيد كه اى پدر كجا بودى ببِینِی برادران با من چهها كردند، من را از تو جدا كردند و سر و پاى برهنه در بيابان دوانيدند، آب و نان به من ندادند، من را گرسنه و تشنه گذاشتند، سيلى به صورتم زدند، گيسوى من را به خاك و خون کشِیدند، لگد بر
[١] سوره رعد، آيه ١١.
[٢] اصول کافِی، کلِینِی، محمد بن ِیعقوب، ط الاسلامية، ج ٢ ص: ٢٧٤.