جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢٤١ - ١٩ آرزویی که به حقیقت پیوست
کرد: از خدا بخواهِید من را همراه شما داخل بهشت نماِید.
حضرت فرمود: اِین خواستهات را چه کسِی به تو آموخت؟ عرض کرد: هِیچکس. خودم فکر کردم اگر مال دنِیا از شما بخواهم که نابود شدنِی است. اگر عمر طولانِی و فرزندان بسِیار بخواهم سرانجام آن مرگ است و از آنها جدا مِیشوم. لذا تصمِیم گرفتم همجوارِی با شما را در بهشت بخواهم. پِیامبر اکرم لحظهاِی سر بزِیر افکند و فرمود: اِین کار را انجام مِیدهم، ولِی تو هم من را با سجدههاِی زِیاد ِیارِی کن. [١]
١٨. مکانِی براِی رسِیدن به همه آرزوها
يك نفر روستاِیِی خدمت رسولخدا ٦ آمد و عرض كرد: آيا در بهشت شتر هم پيدا مىشود، من شتر را بسيار دوست مِیدارم. پيامبر فرمود: اگر خداوند تو را وارد بهشت كند، آنچه دلت بخواهد و چشمت از ديدنش لذت ببرد و آنچه آرزو کنِی در آنجا خواهى يافت. (ان ادخلك اللَّه الجنة اصبت فيها ما اشتهت نفسك و لذت عينك) [٢]
نکته: در قرآن شرِیف هم خداوند مِیفرماِید: (وَ فِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الْأَنفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ وَ أَنتُمْ فِيهَا خَالِدُونَ) در بهشت هر آنچه فرد اشتها کند و همه چِیزهاِی لذتبخش براِی او مهِیا است. در آنجا تا ابد خواهد ماند به عکس دنِیا که لذتهاِی آن محدود و زود گذر و از بِین رفتِی است.
١٩. آرزوِیِی که به حقِیقت پِیوست
هنگامى كه پيامبر اکرم ٦ به اتفاق مسلمانان مشغول حفر خندق بودند، ناگهان در ميان خندق، سنگ سفيد بزرگ و سختى پيدا شد كه مسلمانان از شكستن و حركتدادن آن عاجز ماندند، جريان را به پِیامبر عرض كردند. پيامبر وارد خندق شد و كلنگ را از سلمان گرفت و محكم بر روى سنگ فرود آورد.
از برخورد كلنگ با سنگ در دفعه اول و دوم و سوم جرقهاى نماِیان شد و در هر بار پِیامبر تکبِیر گفتند. سلمان عرض كرد: امروز حالت عجيبى را در شما دِیدم فلسفه آن چِیست؟ پيامبر فرمود: در جرقه اول كاخهاى حيره و مداين را ديدم و برادرم جبرئيل به من بشارت داد كه آنها زير
[١] بحار الأنوار، ط دار الاحِیاء التراث، مجلسي، محمد باقر، ٦٩، ص: ٤٠٧.
[٢] روح البيان، جلد ٨ ص: ٣٩١.