جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ١٦٨ - ٥١ تبليغِ دين لباس نمیشناسد
(ِیا اَبَا الْحازِمْ اَِیْنَ رَحْمَة اللّهِ) اِین همه از غضب و عذاب الهِی گفتِی، پس رحمت واسعه خداوند چه مِیشود؟! ابوحازم اِین آِیه را قرائت کرد: (اِنَّ رَحْمَةَ اللّهِ قَرَِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ) رحمت خداوند، به نِیکوکاران نزدِیک است. [١]
٤٩. رعاِیت اخلاص در امر تبلِیغ
شيخ عبد الرّزّاق مسئلهگو قبل از ظهر در صحن مطهّر حضرت معصومه ٣ مسئله مِیگفت و در ضمن آن قدرِی از كتاب منازلالآخره محدّث قمى براِی مردم بازگو مِیکرد. روزِی پدر محدّث قمى، به خانه آمد و گفت: پسرم! اِی كاش تو هم مثل شيخ عبد الرّزّاق مِیتوانستى اين كتاب را كه امروز براى ما خواند بخوانى! محدّث قمى چند بار مِیخواست بگويد: آن كتاب تاليف خود من است امّا خوددارى كرد و چيزى نگفت. فقط گفت: دعا بفرماييد خداوند توفيق عنايت فرمايد. [٢]
٥٠. احترام متقابل اهل علم با وجود اختلاف در نظرات
آية اللّه سيّد هبة الدّين شهرستانى مِیگوِید: بين علما در نهضت مشروطيّت در ايران اختلاف بود. روزى در منزل آخوند خراسانى در نجف نشسته بوديم. آن روز سيّدى به منزل آخوند خراسانى آمد و به ايشان عرض كرد: من مقلّد آية اللّه سيد كاظم يزدى هستم و مِیخواهم با فلان شخص معامله کنم و مهر و امضاء و اجازه آية اللّه يزدى را براى خريدار بردهام ولى چون خريدار مقلّد شما است قبول نكرده و مِیگويد: بايد اجازه آخوند را بياورى. آخوند خراسانى در همِینجا سخن او را قطع كرد و فرمود: برو از قول من به او بگو: آخوند مِیگوِید: اگر تو واقعاً مقلّد من هستى بايد مهر و امضاى سيد كاظم يزدى را روى سرت بگذارى و فوراً اطاعت كنى.[٣]
٥١. تبليغِ دين لباس نمِیشناسد
مرحوم امام خمِینِی ; مِیفرمود: در دوران رضاخان من از يكِی از ائمّه جماعات سؤال
[١] سوره اعراف، آِیه ٥٦.
[٢] سيماى فرزانگان، رضا مختارِی ص: ١٥٣.
[٣] مرگى در نور، عبدالحسين مجيد كفايى، ص: ٩٦.