جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢٥٠ - ٣٦ رسیدن به آرزو برای فرد بیجنبه و کمظرفیت
آن حضرت پس از ظهور، دشمنان خدا و معاندِین را در هر كجاى عالَم پس از إتمام حجّت با آنان، به قتل رساند. او تمام حدود و احكام الهى را اجرا نماِید در حالى كه جبرئيل در سمت راست و ميكائيل در سمت چپ و شعيب پِیغمبر در مقابل او قرار دارد... رسولخدا در ادامه فرمود: خوشا به حال كسانى كه در آن زمان، حجّت خدا را درك كنند و دوستدار او و معتقد به امامت او باشند، همانا خداوند متعال آنان را از شدائد و هلاكتها نجات بخشد.[١]
امام صادق ٧ آرزوِی دِیدار و خدمتگذارِی آن حضرت را نمود و فرمود: اگر اِیّام او را درک مِیکردم تمام عمر درخدمت آن بزرگمرد بودم. (لَوْ أَدْرَکْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أَِیامَ حَِیاتِِی)[٢]
٣٥. نتيجه خيالپردازى و آرزوهاِی طولانِی
شير فروشى در حال گردش در بازار با خود مىگفت: اين شيرها را مىفروشم و از در آمدش تجارت مِیکنم. با آن گوسفندى مِیخرم و از شيرش بهره مىبرم و بعد از چند سال از سود آنها گاو و گوسفند و ملك خرِیده و سرماِیهدار خواهم شد.
آنگاه دختر حجاجبنيوسف ثقفى را خواستگارى مىكنم. بعد از ازدواج با او فرد سرشناسِی مىشوم. اگر روزى دختر حجاج از من اطاعت نکرد با همِین لگد چنان به او مىزنم كه دندههايش خورد شود، همِین كه پايش را بلند كرد ناگهان به ظرف شير خورد و همه شِیرها به زمِین ريخت و تمام آروزهاِیش به باد فنا رفت.
اتّفاقاً حجاج از اِین جرِیان مطلع شد و به دو نفر دستور داد تا او را صد تازيانه بزنند. شير فروش پرسيد: چرا من را بىتقصير تازِیانه مىزنيد؟! حجاج گفت: مگر نگفتى اگر دختر من را بگِیرِی با لگد پهلويش را مِیشکنم، اينك به كيفر آن لگد بايد صد تازيانه بخورى.[٣]
٣٦. رسِیدن به آرزو براِی فرد بِیجنبه و کمظرفِیت
خداوند به ِیکِی از پِیامبران وحِی نمود که مردِی از امت تو سه دعاِی مستجاب نزد من دارد. پِیامبر آن مرد را از اِین مطلب آگاه ساخت. مرد چون مطلع شد، نزد همسر خود رفت و جرِیان
[١] . إعلام الورِی طبرسِی، ج ٢، ص: ١٨٦.
[٢] غيبة نعمانِی، ج١، ص: ٢٤٥.
[٣] پند تارِیخ، خسروِی، ج٣ ص: ١٥٠.