جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٤٣١ - ٣٤ پاسخی دندان شکن
حضرت به من نگريست و فرمود: هرگز! هرگز! اى طاووس! سخن از پدر و مادر و نسبتها را كنار بگذار زِیرا خدا بهشت را براى مطيع و نيكوكار آفرِیده هرچند غلام سياه چهره باشد و آتش را آفريده براى كسى كه نافرمانى كند هر چند آقازادهاى از قريش باشد. (هَيْهَاتَ يَا طَاوُسُ دَعْ عَنِّي حَدِيثَ أَبِي وَ أُمِّي وَ جَدِّي خَلَقَ اللَّهُ الْجَنَّةَ لِمَنْ أَطَاعَهُ وَ أَحْسَنَ وَ لَوْ كَانَ عَبْداً حَبَشِيّاً وَ خَلَقَ النَّارَ لِمَنْ عَصَاهُ وَ لَوْ كَانَ وَلَداً قُرَشِيّا)
مگر نشنيدهاى سخن خداوند را که مِیفرماِید: هنگام دمِیدهشدن در صور، نسبت قوم و خوِیشِی فاِیدهاِی ندارد. در آن روز تنها از اعمال سؤال مِیشود. (فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلاَ أَنْسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذ وَ لاَ يَتَسَاءَلُونَ) به خدا قسم فردا تو را سود ندهد مگر اعمال صالحى كه پيش فرستادهاِی.[١]
٣٤. پاسخِی دندان شکن
روزى امام باقر ٧ به همراه فرزندشامام سجاد ٧ از مجلس هشامبنعبدالملك خارج شدند. امام سجاد مِیگوِید: در بين راه با عدهاِی در مِیدان شهر برخورد کرديم كه در آنجا تجمّع كرده بودند، پدرم از مأمورين سؤال نمود که اينها چه كسانى هستند و براى چه جمع شدهاند؟
يكى از مأمورين گفت: اينها علماء يهود هستند كه سالى يكبار در اِین مكان تجمّع کرده و مردم سؤالات خود را مطرح کرده و از علماِی خود جواب مِیگِیرند. آن كه در وسط جمعيّت نشسته بزرگ آنها است. آن گاه پدرم حضرت باقر صورت خود را پوشانِید و در مِیان جمعيّت نشست، من هم صورت خود را پوشانده و كنار پدرم نشستم. با اِین حال مأمورين در اطراف ما شاهد كارهاى ما بودند. در اِین بين عالم يهودى از جايش بلند شد و نگاهى به اطراف انداخت و سپس به پدرم امام باقر خطاب كرد و گفت: آيا شما از ما هستِی، يا از امتّ مرحومه؟ ِیعنِی از امت پِیغمبر که مسلمان هستند.
پدرم فرمود: از امّت مرحومه. عالم يهودى پرسيد: از علماء هستى يا از جاهلان؟ پدرم فرمود: از جاهلان نيستم. عالم يهودى مضطرب شد و گفت: سؤالى دارم؟ امام فرمود: سؤالت را مطرح كن، گفت: به چه دليل مىگوِیيد: اهل بهشت مىخورند و مىآشامند ولِی مواد زاِید از آنها خارج نمِیگردد؟ پدرم فرمود: جنين هم داخل رحم مادر است ولِی هر آنچه مِیخورد جذب بدنش مىشود و مواد زاِیدى از او خارج نمىشود. «امام ٧ براِی رفع اِین شبهه از قالب تشبِیه استفاده نمود.»
[١] مناقب، ابن شهرآشوب ج ٤، ص: ١٥١.