جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٥٨ - ٢٣ دوست و دشمن از آن حضرت راضی بودند
٢٢. اشتِیاق به دِیدار دوستان
اسحاقبنعمار در كوفه مرد ثروتمندِی بود. او مِیگويد: از مراجعه زِیاد برادران دينى ترسيدم که نکند در مِیان مردم شهرت پِیدا کنم از اِین جهت به غلام خود دستور دادم اگر يكى از برادران دينِیم آمد و من را خواست بگو: من اينجا نيستم.
اتّفاقاً در همان سال به مكه رفتم و خدمت امام صادق ٧ رسيده و سلام كردم. ولِی آن حضرت با سنگينى و گرفتگِی خاطر، جواب سلام من را داد. به آن حضرت عرض کردم: فدايت شوم! چرا از من روى گردانِیده و به من كملطف شدهاِید؟ حضرت فرمود: به خاطر اين كه شما روش خود را نسبت به مؤمنان تغيير دادهايد. گفتم: فدايت گردم! از ترس شهرت چنين كردم. خدا مِیداند به آنها بسِیار علاقهمندم.
حضرت فرمود: اى اسحاق! از زيادى مؤمنان هرگز ناراحت نباش! هرگاه دو مؤمن با يكديگر ملاقات كرده و دست بدهند، خداوند يكصد رحمت در مِیان آنان قرار دهد كه نود و نه قسمت آن، مخصوص كسى است كه برادر دينى خود را بيشتر دوست مِیدارد. او بِیشتر مورد توجّه إلهى قرار خواهد گرفت. هرگاه براى رضاى خدا همديگر را در آغوش بگيرند رحمت الهِی آنان را فرا گِیرد و به آنان در ملکوت گفته مِیشود که آمرزيده شديد. [١]
٢٣. دوست و دشمن از آن حضرت راضِی بودند
بزنطى از امام جواد ٧ پرسِید: چرا پدر شما ملقّب به لقب رضا شدند. حضرت فرمود: بخاطر اِینکه همه مردم از او راضِی بودند. بزنطِی پرسِید: چطور؟ حضرت فرمود: طرفداران ايشان که معلوم است از ايشان راضى بودند مهم آن است که مخالفين هم، پدرم را قبول داشته و از ايشان راضى بودند اين حالت براى اجداد ايشان هرگز اتفاق نيفتاد. لذا از بين آنان فقط ايشان ملقّب به لقب رضا شدند.[٢]
[١] اصول کافِی، کلِینِی، محمد بن ِیعقوب، ط الاسلامية، ج٢، ص: ١٨١.
[٢] عيون اخبار الرضا(، ج ١ ص: ٢٤.