جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٣٧ - ٥ شكر نعمت
به كار آنها نبود.
خلاصه همگى به منازل خود رفتند و هم سوگند شدند كه صبح زود تا كسى از فقرا مطلع نشده به باغ رفته و مِیوههاى آن را بچينند. ضمناً در گفتار خود انشاء الله هم نگفتند. خداوند به خاطر اين دو خطا: ِیعنِی ندادن حقوق فقرا و نگفتن انشاء الله، عذابِی نازل نمود و آن باغ بزرگ را از آنها گرفت به گونهاى كه همه باغ سوخت و همچون سياهى شب تاريك گرديد.
آنان از کردار خود پشيمان شده و خويشتن را سرزنش كردند كه چرا فرمان خدا را انجام ندادند و در اثر آن به اين روز سياه مبتلا گشتند. همان برادر معترض که فرد عاقلِی بود به آنان گفت: مگر به شما نگفتم: به ياد خدا باشيد و او را تسبيح گوِیِید. آنها در جواب گفتند: واى بر ما كه راه طغيان را پيش گرفتيم. امِیدواريم كه خداوند به ما در عوض اِین اموال تلف شده بهتر از آن را بدهد. (قالُوا يا وَيْلَنا إِنَّا كُنَّا طاغِينَ عَسى رَبُّنا أَنْ يُبْدِلَنا خَيْراً مِنْها)[١]
٤. لطِیفهاِی درباره ان شاء الله
روزِی همسر ملانصرالدِین از او پرسِید: فردا چه مِیکنِی؟ او گفت: اگر هوا آفتابِی باشد به مزرعه مِیروم و اگر بارانِی باشد به کوهستان مِیروم و علوفه جمع مِیکنم… همسرش گفت: خوب حالا بگو: ان شاءالله. او گفت: ان شاءلله ندارد فردا ِیا هوا آفتابِی است ِیا بارانِی. از قضا فردا بِیرون رفت و در بِین راه، راهزنان اموال او را سرقت کردند و او را کتک مفصّلِی زدند. ملانصرالدِین نه به مزرعه رسِید و نه به کوهستان رفت و مجبور شد به خانه بازگردد! چون به خانه رسِید همسرش پرسِید: کِیستِی؟ او جواب داد: ان شاءالله منم! گفت: چرا نرفتِی؟ گفت: ان شاءالله راهزنان اموالم را دزدِیدند...[٢]
٥. شكر نعمت
روزِی امام صادق٧ از مسجد بيرون آمد و ديد که حيوانش گم شده است. آن حضرت به اصحاب خود فرمود: اگر خداوند، آن را به من بازگرداند، حق شكرش را به جا مِیآورم. طولِی
[١] سوره قلم آيه ٣٢. ترجمه تفسير الميزان،: موسوى، محمد باقر ج١٩، ص: ٦٣٢.
[٢] برگرفته از ساِیت: https://setare.com/fa/news.