جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٣٦١ - ١٦ برادرت را شاد کن تا خدا تو را شاد کند
١٦. برادرت را شاد کن تا خدا تو را شاد کند
در زمان امام صادق ٧ نجاشِی استاندار اهواز و شِیراز بود. وِی با اِین که از طرف خلفاِی عباسِی فرمانروا بود، ولِی از دوستان و شِیعِیان امام صادق بود. مردِی خدمت امام صادق رسِید و عرض کرد: نجاشِی از شِیعِیان شما است در دفتر او براِی من مالِیاتِی نوشته شده که قادر به پرداخت آن نِیستم. اگر ممکن است به او نامهاِی بنوِیسِید و درباره من به او توصِیه بفرماِیِید.
امام صادق ٧ در ضمن نامهاِی کوتاهِی به او نوشت: (بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ، سُرَّ أَخَاكَ يَسُرَّكَ اللَّهُ) برادرت را شاد کن تا خداوند تو را شاد کند. آن مرد نامه را گرفت و نزد نجاشِی برد و نامه را به نجاشِی داد و گفت: اِین نامه امام صادق است. نجاشِی نامه را بوسِید و روِی چشمش گذاشت و پرسِید: حاجتت چِیست؟
مرد به او پاسخ داد: در دفتر مالِیات شما ده هزار درهم براِی من نوشته شده است. هماندم نجاشِی دفتردار را خواست و به او دستور داد: بدهِی او را از دفتر خارج کند و از حساب شخصِی او بپردازد.
درباره مالِیات سال آِینده اِیشان نِیز همِین کار را انجام دهد. سپس استاندار از او پرسِید: آِیا تو را شاد کردم؟ مرد گفت: آرِی! فداِیت گردم. آن گاه دستور داد مرکب، کنِیز و ِیک نوکر هم به او بدهند و دوباره دستور داد ِیک دست لباس به او بدهند هرِیک از آنها را که مِیداد پِیوسته مِیپرسِید: آِیا تو را شاد کردم؟
آن مرد مِیگفت: آرِی! فداِیت شوم. در آخر به آن مرد گفت: فرش اِین اتاق را هم به تو هدِیه کردم بعد از اِین هم هر وقت حاجتِی داشتِی نزد من بِیا که برآورده مِیشود. مرد فرش را برداشت و با خوشحالِی بِیرون آمد. بعد از مدّتِی خدمت امام صادق رسِید و ماجراِی ملاقات خود را با استاندار اهواز به عرض رسانِید. امام صادق ٧ با شنِیدن رفتار نجاشِی بسِیار خوشحال شد. مرد گفت: فرزند رسولخدا! گوِیا رفتار نجاشِی با من، شما را شاد نمود؟ حضرت فرمود: آرِی! سوگند به خدا، نجاشِی خدا و پِیامبر خدا را نِیز خشنود نمود. [١]
[١] اصول کافِی، کلِینِی، محمد بن ِیعقوب، ط الاسلامية، ج ٢ ص: ١٩١.