جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٣٦٠ - ١٥ کمکهای بیدریغ ابیبصیر به همسایه
و ساز و آواز تشكيل مىداد، زنان آوازه خوان را دعوت مِیکرد، شراب مىنوشيد و با اين كارها من را آزار مىداد، چند بار او را از اِین کارها نهى كردم ولِی فاِیدهاِی نداشت تا اِین که روزِی به من گفت: فلانى! من آلوده گناه شدهام، ولى تو انسان شريف و پاکِی هستى. اگر نزد مولايت امام صادق رسِیدِی از من ِیاد کن، امِید است كه به وسيله آن حضرت از اين گرفتارى نجات يابم.
ابوبصير بعد از مدّتِی حضور امام صادق ٧ رسِید و ماجراى همسايه خود را به عرض رسانِید، حضرت به او فرمود: هنگامى كه به كوفه بازگشتى، او به ديدارت مىآيد، در آن هنگام به او بگو: جعفربنمحمّد مىگويد: كارهاى زشت خود را ترك كن و حقوق مردم را بازگردان، من بهشت را براِیت ضمانت مىکنم. ابوبصير مِیگوِید: هنگامى كه به كوفه بازگشتم، عدهاى از جمله همان همسايه به ديدارم آمدند، وقتى مهمانها رفتند، پيام امام صادق را به او رساندم، او تا اين سخن را شنيد گريه کرد و گفت: تو را به خدا امام صادق به تو چنين فرمود؟
گفتم: آرى و برايش سوگند ياد كردم. او گفت: همِین براى من كافى است، سپس از نزد من رفت، بعد از چند روز براِیم پيام داد كه نزدش بروم، به دِیدارش رفتم. ديدم در پشتخانه، برهنه نشسته، گفتم، چرا در چنين وضعِی هستى؟ گفت: اى ابوبصير، سوگند به خدا آنچه در خانه داشتم از ثروت و اموال، همگِی را به صاحبانش رد كردم و اموالِی را هم که صاحبش معلوم نبود، صدقه دادم اينك مىبينى كه برهنه هستم و چيزِی ندارم.
ابوبصير مىگويد: من نزد برادران دينى خود رفته و براى او قدرِی لباس تهيه نمودم، پس از چند روز به من پيام داد كه نزد من بيا، بيمار شدهام، من به عِیادت او رفتم تا اِین که بيماريش شديد شد و در همان بِیمارِی از دنِیا رفت. قبل از فوت او در بالينش نشسته بودم، گاهى بيهوش مىشد و گاهى به هوش مىآمد، در آخرين بار كه به هوش آمد، به من گفت: اى ابوبصير! مولاى تو امام صادق به عهد خود درباره ضمانت بهشت وفا كرد. (قَدْ وَفَى صَاحِبُكَ لَنَا) سپس جان سپرد. ابوبصير مىگويد: در سفر حج، خدمت امام صادق ٧ رسيدم، هنوز سخن نگفته بودم که آن حضرت به من فرمود: (يَا أَبَا بَصِير قَدْ وَفَى صَاحِبُكَ لَنَا) ما در مورد رفيقت به آنچه وعده داده بوديم وفا كرديم.[١]
[١] اصول کافِی، کلِینِی، محمد بن ِیعقوب، ط الاسلامية، ج١ ص: ٤٧٤.