جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٤١٤ - ٦ تصمیم جدّی در عمل به دستورات دین
٦. تصمِیم جدِّی در عمل به دستورات دِین
روزِی کاروان پِیامبر اکرم ٦ از محلِی مِیگذشت، پِیامبر به اصحاب خود فرمود: اکنون شخصِی ظاهر مِیگردد که سه روز است شِیطان با او ارتباطِی ندارد. طولِی نکشِید که عربِی از راه رسِید که از شدّت گرسنگِی پوستش به استخوان چسبِیده بود، چشمهاِیش به گودِی افتاده و لبهاِیش از خوردن گِیاهان، سبز شده بود. مرد نزدِیک آمد و پرسِید: پِیغمبر کِیست؟
رسولخدا ﷺ را به او نشان دادند. خدمت پِیغمبر رسِید و عرض کرد: ِیا رسولالله! اسلام را به من تعلِیم دهِید! حضرت فرمود: بگو: (أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلهَ إِلَّا ٱللَّهُ و أَشْهَدُ أَنَّ محمّدا رَسُولُ ٱللَّهِ) مرد اقرار کرد. حضرت فرمود: نمازهاِی پنچگانه را باِید بخوانِی و ماه رمضان را هم روزه بگِیرِی؟ مرد گفت: پذِیرفتم.
حضرت فرمود: باِید حجّ خانه خدا را به جا آورده و زکات مالت را هم بدهِی و غسل جنابت را هم به جا آورِی. مرد عرب قبول کرد. پس از پذِیرش اسلام همراه کاروان پِیغمبر به راه افتاد. بعد از مقدارِی راه، کمکم شتر عرب از کاروان عقب ماند.
پِیغمبر اِیستاد و از حال وِی جوِیا شد. عرض کردند: شترش چون نتوانست همگام با کاروان حرکت کند، عقب ماند. مسلمانان براِی جستجوِی او به عقب برگشتند. ناگاه دِیدند پاِی شتر به سوراخ موشِی فرو رفته و مرد از بالاِی شتر افتاده و گردنش شکسته و همان لحظه جان داده است.
پِیامبر دستور داد خِیمهاِی زدند و او را غسل و کفن کردند. آنگاه از خِیمه بِیرون آمد و در حالِی که از پِیشانِی مبارکش عرق مِیرِیخت، فرمود: اِین مرد، در حال گرسنگِی از دنِیا رفت، او کسِی است که اِیمان آورد و إِیمانش آلوده به ظلم نگشت، با اِیمان پاک از دنِیا رفت. [١]
نکته: با اِین که اِین مرد بعد از پذِیرفتن اسلام موفق به عمل چندانِی نشده بود ولِی به مجرد پذِیرش اسلام و تصمِیم عمل به دستورات آن، اهل بهشت شد. در صدر اسلام که هنوز احکام الهِی بهصورت کامل وضع نشده بود پِیامبر اکرم تنها از مشرکِین مِیخواست که شهادِین را بگوِیند و از بتهاِی سنگِی دست بردارند تا رستگار شوند. (قُولُوا: لَا إِلهَ إِلَّا اللهُ تُفْلِحُوا) [٢]بسِیارِی از مردم آن زمان
[١] . بحار الأنوار، مجلسِی، محمد باقر، ط دار الاحِیاء التراث، ج ٢٢، ص: ٧٥.
[٢] مناسك حج (امام خمينى) پيشگفتار، ص: ٩، شرح فروع الكافي، ج١ ص ٢٨٠، المناقب ج ١ ص ٥٦.