جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢٣٩ - ١٥ آرزوی بدون عمل
يكديگرند. هند عرض كرد: يا رسولالله از خدا بخواهِید من نيز با ايشان باشم. [١]
١٤. آرزوِی شهادت
جنگ در آستانه شروعشدن بود، مسلمانان سعى مىكردند كه هر چه زودتر خود را به سپاه اسلام برسانند، در اين مِیان جريان زيبايى پيش آمد كه توجّه همگان را به خود جلب کرد. پدر و پسرى بودند كه براى نوبت گرفتن در جهاد و شهادت با هم نزاع داشتند. پسر مىگفت: من مِیروم براى جهاد و تو در خانه بمان. پدر مىگفت: خير، تو بمان و من به جهاد مىروم. پسر مىگفت: من مىخواهم شهِید شوم!
پدر جواب مىداد: من هم مىخواهم شهِید شوم! آخر قرعه كشى كردند قرعه به نام پسر افتاد. او رفت و شهيد شد. مدتى گذشت. پدر پسرش را در عالم خواب ديد كه در مقام و منزلت خيره كنندهاى است. پسر به پدر گفت: پدر جان، آنچه را كه خدا به من وعده داده بود وفا كرد. (انه قد وعدنى ربى حقا) پدر خدمت رسول اكرم ٦ رسِید و عرض كرد: يا رسولالله! اگر چه من پير شده و استخوانهاى من ضعيف و سست شده اما آرزوى شهادت دارم. دعا كنيد خدا شهادت را روزِیم كند. پِیامبر دست به دعا برداشت و گفت: خدايا شهادت را روزِیش فرما. يك سال طول نكشيد كه جنگ احد پيش آمد و اين مرد در احد به آرزوِی خود رسِید و شهيد شد. [٢]
١٥. آرزوِی بدون عمل
رسول اكرم ٦ در ايام آخر عمر خود شبى تنها به قبرستان بقيع رفت و براى مردگان استغفار نمود. پس از آن به اصحاب خود فرمود: جبرئيل هر سال يك بار قرآن را بر من عرضه مىكند ولِی امسال دوبار عرضه كرده، فكر مِیكنم اين نشانه آن است كه مرگ من نزديك است. روز بعد به منبر رفت و فرمود:
(ايُّها الناسُ انه ليس بين اللّه و بين احد نسبٌ) اِی مردم بدانِید که مِیان هيچكس با خدا خويشاوندى نِیست تا بدِین جهت به او خيرى برسد يا شرى از او دفع شود. چِیزِی از انسان دستگِیرِی نمِیکند مگر عمل صالح. آرزوِی بدون عمل براِی کسِی مفِید نِیست. قسم به
[١] . داِیرة المعارف صحابه پِیامبر اعظم، ج۶، ص: ۳۹۸.
[٢] چهل داستان، اكبر زاهرى با عنوان: آرزوِی شهادت. قيام و انقلاب مهدى( ص ٩٧.