جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٤٧٦ - ١٨ تلاش برای دنیا و آخرت
١٧. کاسبِ امانتدار، شرِیک اموال مردم
عبدالرحمنبنسِیابه مِیگوِید: هنگامِی که پدرم از دنِیا رفت، ِیکِی از دوستان پدرم به خانه ما آمد و من را تسلِیت داد و گفت: آِیا پدرت چِیزِی از خود بجاِی گذاشته است؟ گفتم: نه! در اِین وقت کِیسهاِی که هزار درهم در آن بود به من داد و گفت: اِین پول به عنوان امانت نزد تو باشد و آن را براِی خود سرماِیه قرار بده و سود آن را به مصرف خود برسان و اصل پول را به من برگردان.
من با آن تجارت کردم و بعد از مدّتِی به حج رفتم و پس از انجام اعمال حج به مدِینه بازگشتم و خدمت امام صادق ٧ رسِیدم. چون من جوان کمسن و سالِی بودم در آخر مجلس نشستم. مردم سؤال مِیکردند و حضرت جواب مِیداد. همِینکه مجلس خلوت شد، نزدِیک رفتم آن حضرت به من فرمود: کارِی داشتِی؟ عرض کردم: فداِیت شوم! من عبدالرحمن پسر سِیابه هستم. حضرت فرمود: حال پدرت چطور است؟ عرض کردم: از دنِیا رفته است! امام صادق براِی او طلب رحمت کرد. سپس فرمود: آِیا پدرت از مال دنِیا چِیزِی به جاِی گذاشته است؟ گفتم: خِیر! فرمود: پس چگونه به حج آمدِی؟ گفتم رفِیق پدرم هزار درهم براِی مدّتِی به من قرض داد تا با آن تجارت کنم. امام مهلت نداد سخنم تمام شود در مِیان سخنم پرسِید: پول آن مرد را چه کردِی؟ عرض کردم: به صاحبش رد کردم. فرمود: آفرِین! کار خوبِی کردِی. آن گاه فرمود: مِیخواهِی تو را نصِیحتِی بکنم؟ عرض کردم: آرِی!
امام فرمود: در کار خود همواره راستگو و امانتدار باش (عَلَِیک بِصِدْقِ الْحَدِیثِ وَ اَداءِ الاَمانَةِ تَشْرِک النَّاسَ فِی اَمْوالِهِمْ) اگر چنِین باشِی، در اموال مردم شرِیک خواهِی شد. مردم به تو اطمِینان داشته و اموالشان را به تو مِیسپارند و مِیتوانِی از آنها پول قرض کنِی. در اِین هنگام مِیان انگشتان خود را جمع کرد و فرمود: اِین چنِین شرِیک آنها شوِی. عبدالرحمن مِیگوِید: من به سفارش حضرت عمل کردم و وضع مالِیم خوب شد تا جاِیِی که در ِیک سال، سِیصد هزار درهم فقط زکات اموالم را پرداخت کردم. [١]
١٨. تلاش براِی دنِیا و آخرت
لقمان حکِیم به فرزندش فرمود: فرزندم! پِیش از تو مردم براِی فرزندان خود اموالِی را جمع نمودند. ولِی نه اموال آنان باقِی ماند و نه فرزندان آنها. تو بندهاِی هستِی که به تو دستور دادهاند کار کنِی و مزد بگِیرِی! بنابراِین کارت را به خوبِی انجام بده و اجرتت را هم بگِیر! در دنِیا همانند گوسفندِی نباش که مِیان سبزه زار مشغول چرِیدن است تا چاق شود و زمان مرگش هنگام چاقِی اوست.
[١] بحار الأنوار، مجلسِی، محمد باقر، ط دار الاحِیاء التراث، ج ٤٧، ص: ٣٨٤.