جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٣٥٦ - ٩ منشأ دلگرفتگی ناگهانی
مصائب و گرفتارِیهاِی سخت نيست؟ آنها گفتند: آرِی. امام فرمود: چه اندوه و مصيبتِی بزرگتر از اينكه فردِی برادر مؤمنش را درمانده و تهِی دست ببيند، ولِی نتواند آن را برطرف نماِید.
وقتِی حاضران رفتند امام سجاد ٧ به او فرمود: به اذن خداوند مشكل تو حل مِیشود، بيا اين دو قرص نان كه يكِی صبحانه و ديگرِی افطارِی من است بگير و بدان غير از اين دو نان چيزِی در نزد ما نيست، خداوند به برکت همِین دو نان به تو وسعت در زندگِی عطا خواهد نمود.
مرد آن دو نان را گرفت و به بازار رفت. ِیک نان را با ماهِی تازهاِی عوض کرد سپس از آنجا رفت و ديد مردِی نمك مِیفروشد و نان دِیگر را با مقدارِی نمك معاوضه کرد و به خانه بازگشت. وقتِی شكم ماهِی را شكافت دو گوهر بسيار پر قِیمت در آن ديد، خدا را از نعمتِی كه به او رسيده بود شکر كرد، در همِین حال در خانه را زدند، در را باز كرد و ديد ماهِی فروش و نمك فروش هر دو آمده و مِیگويند: اين نانها قدرِی خشك هستند. اين نانها را بگير و چيزِی هم از تو نمِیخواهيم.
لحظهاِی از اين جريان گذشت، ناگهان فرستاده امام سجاد ٧ نزد آن مرد آمد و گفت: امام فرمود: خداوند گشايشِی در زندگِی تو پديد آورد، پس آن دو قرص نان را به ما بده زيرا آن دو نان روزِی من است، مرد آن دو گوهر را فروخت و زندگيش سامان گرفت. بعد از اِین جرِیان بعضِی از مخالفان گفتند: عجِیب است که امام مِیگوِید: نمِیتوانم حاجت او را برآورده کنم ولِی با چنِین کارِی فقير را به آن همه ثروت رساند.
امام سجاد ٧ در جواب فرمود: مشركان قريش نيز به پيامبر ٦ همِین ايراد را گرفته و مِیگفتند: چگونه پيامبر در يك شب به معراج و آسمانها رفت ولِی در هنگام هجرت از مكه تا مدينه دوازه روز، اين راه را طِی نمود؟![١]
رسولالله ٦ : (مَنْ قَضَى لِأَخِيهِ الْمُؤْمِنِ حَاجَةً كَانَ كَمَنْ عَبَدَ اللَّهَ دَهْرَهُ)[٢] هر كس حاجت برادر مؤمنش را بر آورده کند مثل آن است كه ِیک عمر عبادت كرده است.
٩. منشأ دلگرفتگِی ناگهانِی
جابر جُعفى مىگويد: در محضر امام باقر ٧ بودم که ناگهان دلم گرفت، از آن حضرت
[١] مناقب ابن شهر آشوب، ج ٤ ص: ١٤٦.
[٢] وسائل الشيعة، طبع آلالبِیت( ج١٦، ص: ٣٦١.