جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٩٦ - ١٢ طرح مسائل قطعی و مورد پذیرش طرفین قبل از مناظره
قبول اِین امر براِی سلطان بسِیار ناراحت کننده بود که همسرش با مرد دِیگرِی ازدواج کند. لذا با ناراحتِی به علماِی چهارگانه اهلسنت «حنفِی، مالکِی، شافعِی و حنبلِی» گفت: آِیا در اِین مسئله نظر مخالفِی نِیست که بتوانم به او رجوع کرده و بدون محلل به زن خود رجوع کنم؟ فقهاِی چهار مذهب همگِی گفتند: نه، اِین مسئله نزد مسلمانان قطعِی است و نظر مخالفِی وجود ندارد.
در اِین بِین ِیکِی از وزراِی سلطان محمّد به نام طرمطاز که مذهب او شِیعه بود، گفت: مذاهب اسلام منحصر به اِین چهار مذهب نِیست، بلکه شِیعه ِیک از قدِیمِیترِین آنها است. حقِیقت اسلام را باِید در مذهب شِیعه جستجو کرد. آنان پِیرو خاندان پِیامبر هستند و طبق معمول حقاِیق خانه را باِید از اهل خانه پرسِید. در حال حاضر علامه حلِی در عراق سرآمد مجتهدِین شِیعه است. طبق نظر اِیشان طلاق شما از اول باطل بوده و سلطان مِیتواند بدون محلل نزد همسر خود برود.
سلطان محمّد عدهاِی را مأمور کرد که علامه حلِی را براِی حل قضِیه طلاق بانوِی اول مملکت که سخت فکر شاه را به خود مشغول کرده بود به آنجا بِیاورند. هنگامِی که علماِی سنِّی متوجه شدند سلطان مِیخواهد مجتهد بزرگ شِیعه را براِی حل مشکل خود، دعوت کند به وِی گفتند: سلطان باِید بداند که اِین مرد پِیرو مذهب باطلِی است. شاِیسته سلطنت نِیست که مرد کمعقلِی چون او را به دربار بِیاورِید و حل مشکل خود را از او بخواهِید.
سلطان محمّد گفت: بگذارِید بِیاِید و از نزدِیک مِیزان عقل و درک و ارزش فتواِی او را آزماِیش کنِیم بعد درباره وِی قضاوت نماِیِیم. وقتِی علامه وارد پاِیتخت شد، سلطان محمّد علماِی مذاهب چهارگانه اهلسنت را در مجلسِی دعوت کرد و همگِی منتظر ورود علامه حلِی، پِیشواِی فقهاِی شِیعه شدند. همِینکه علامه حلِی وارد مجلس شد، کفش خود را به دست گرفت و کفش به دست، وارد مجلس شد و سلام کرد و پهلوِی سلطان نشست، علماِی چهار مذهب به شاه گفتند! ما نگفتِیم شِیعِیان چنِین و چنان هستند.
سلطان گفت: علت اِین کار را خودتان از وِی سؤال کنِید. علماِی سنِی گفتند: اِی مرد! چرا رسوم و آداب دربار را رعاِیت نکردِی و براِی شاه سجده ننمودِی و به خاک نِیفتادِی؟ علامه حلِی گفت: عجب! پِیامبر خدا سرآمد پادشاهان روِی زمِین است و با اِین وصف به وِی سلام مِیکردند نه سجده. ضمن اِینکه همه ما به اِین اصل معتقدِیم که سجده براِی غِیر خدا جاِیز نِیست. (لا خلاف بيننا و بينكم أنه لا يجوز السجود لغير الله) اِین چه اِیرادِی است که به من مِیگِیرِید؟