تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٥١ - سوره الأعراف(٧) آيات ٦٠ تا ٦٩
بسوى عاد أَخاهُمْ برادر ايشان را در نسب يعنى خويش ايشان را هُوداً كه آن هود بود عليه السّلام اين عطف بيان اخاهم است و در انوار گفته كه مراد از اخاهم واحدى از ايشان است كقولهم يا اخا العرب و هود پسر عبد اللَّه بن رياح ابن حلوث بن عاد بن عوص بن آرم بن سام بن نوح عليه السّلام است و گويند هود بن شالخ بن ارفخشد بن سام بن نوح بن عم پسر عاد بود و عاد پسر عوص بن آدم بن سام بن نوح است و قبيله را باو باز ميخوانند و اينكه حقتعالى هم از ايشان پيغمبر بايشان فرستاد جهت آنست كه تا أ فهم باشد قول وى را و اعرف بحال او و ارغب در اقتفا باو و قبيله عاد مردم تناور و بلند بالا بودند و از ايشان در تمام زمين در آن زمان قبيله عظيمتر نبود مردم بسيار بودند و مال وافر داشتند و در پرستش بتان مى گذرانيدند القصه حق سبحانه و تعالى چون هود عليه السلام را بايشان فرستاد پس او باين قبيله آمده ايشان را بحق دعوت كرده قالَ گفت اى قوم من يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ بپرستيد خداى را و بيگانگى وى قايل شويد ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ نيست مر شما را هيچ معبودى غَيْرُهُ بجز از او استيناف اين كلام كرد و معطوف نساخت بر ما قبل زيرا كه در حكم جواب سؤال است فكان شخصى ميگويد كه هود كه بايشان مبعوث شد چه گفت ميفرمايد كه بايشان گفت مر شما را هيچ معبودى نيست كه مستحق عبادت باشد غير از او سبحانه أَ فَلا تَتَّقُونَ آيا نمىپرهيزيد از عذاب خداى و چون قوم هود اقرب بودند از قوم نوح از اين جهت قالَ الْمَلَأُ گفتند گروهى از اشراف و بزرگان الَّذِينَ كَفَرُوا آنان كه كافر بودند مِنْ قَوْمِهِ از گروه هود و قيد كفر بجهت آنست كه بعضى از اشراف قوم او مسلمان بودند چون مرثد بن سعد و تابعان او پس كافران ايشان گفتند اى هود إِنَّا لَنَراكَ بدرستى كه ما ميبينيم تو را متمكن و راسخ فِي سَفاهَةٍ در بيخردى كه دين قوم خود را ميگذارى و دينى محدث ميآورى وَ إِنَّا لَنَظُنُّكَ و بدرستى كه گمان ميبريم تو را مِنَ الْكاذِبِينَ از دروغ گويان در آن چه مىگويى قالَ يا قَوْمِ گفت اى گروه من لَيْسَ بِي سَفاهَةٌ نيست ملاصق من خفت عقل و جهالت وَ لكِنِّي رَسُولٌ و ليكن من فرستاده شدهام مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ از جانب پروردگار عالميان أُبَلِّغُكُمْ مىرسانم بشما رِسالاتِ رَبِّي پيغامهاى آفريدگار خود را از امر و نهى و وعد و وعيد و غير آن وَ أَنَا لَكُمْ و من مر شما را ناصِحٌ أَمِينٌ نصيحت كنندهام با امانت يعنى راست گوى بى شايبه خيانت در آن و بدون تغيير آنچه از نزد خدا بمن آمده أَ وَ عَجِبْتُمْ آيا