تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٧٨ - سوره التوبة(٩) آيات ٤٠ تا ٤٩
مكايد و حيل كردند در ابطال امور تو حَتَّى جاءَ الْحَقُ تا بيامد نصرت الهى و تاييد پادشاهى وَ ظَهَرَ و غالب شد أَمْرُ اللَّهِ كار خدا بر كار ايشان كه اعلاى دين اسلامست بر ملل اهل كفر وَ هُمْ كارِهُونَ و ايشان ناخواهانند نصرت و دولت تو را و كراهت ايشان دفع اراده خدا نيست از سعيد بن جبير و ابن جريح مرويست كه دوازده كس از منافقان در غزوه تبوك در پشت عقبه به بيشه كمين كردند تا بيكبار بيرون جسته پيغمبر را هلاك كنند پس در آن موضع حيله و تدبير در اين امر ميكردند تا كه حق تعالى پيغمبر خود را نصرت داد و ايشان مخذول و منكوب شدند آوردهاند كه چون حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله جندب بن قيس را گفت
هل لك فى جهاد بنى الاصفر تتخذ منهم سرارى و صفايا
هيچ شايد كه بقتال اهل روم ميل كنى و از ايشان سرمههاى خوب و كنيزان نيكو بگيرى جندب بن قيس گفت كه انصار ميدانند كه من مشعوفم بزنان مىترسم كه چون زنان بنى الاصفر به بينم از ايشان صبر نتوانم كرد و در فتنه و بليه افتم آيه آمد وَ مِنْهُمْ و از ايشان مَنْ يَقُولُ كسى باشد كه گويد ائْذَنْ لِي دستورى ده مرا در تخلف از اين غزوه وَ لا تَفْتِنِّي و مرا در فتنه نيداز و گويند مراد بفتنه ضياع مال و عيال است يعنى بعضى منافقان مىگفتند كه اى محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ما را اذن ده در تخلف و ما را در فتنه مينداز بسبب ضايع شدن ضياع و متاع و عيال ما كه هيچ كافلى نباشد ايشان را بعد از ما و يا معنى آنست كه ما را در اثم و عصيان مينداز بمخالفت امر در خروج بجهاد يعنى ما را امر مكن بجهاد تا بمخالفت از تو گناه كار نشويم و يا ما را تعذيب مكن بتكليف خروج در شدت حر أَلا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا بدانكه ايشان در فتنه افتاده اند كه آن ظهور نفاق ايشانست و عدم خفاى آن با آنكه مبالغه تمام داشتند در اخفاى آن از مسلمانان و يا در فتنه تخلف افتادهاند كه موجب ازدياد عقوبت ايشانست در آخرت وَ إِنَّ جَهَنَّمَ و به درستى كه دوزخ لَمُحِيطَةٌ هر آينه احاطه كننده است و فرا گيرنده بِالْكافِرِينَ بنا گرويدگان در قيامت و يا در دنيا زيرا كه احاطه اسباب جهنم بايشان در حكم دخول ايشانست در آن از ابن عباس و مجاهد نقلست كه چون اين آيه نازل شده رسول صلّى اللَّه عليه و آله بنى اسلم را گفت كه من سيدكم كيست سيد شما گفتند جند بن قيس غير انه بخيل جبان يعنى سيد و پيشواى ما جندب بن قيس است الا آنست كه بخيل است و بد دل رسول فرمود اى
راء اردء من البخل بل سيدكم الفتى الا بيض الجعد بشر بن البراء بن معرور
يعنى كدام درد است كه بدتر از بخيلى باشد بلكه سيد شما آن جوان سفيدپوست اجعد مويست يعنى بشر بن براء و حسان بن ثابت حاضر بود در حق او بيتى چند گفته مشعر بر مذمت جندب ببخل و