تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٣٥ - سوره التوبة(٩) آيات ١٠ تا ١٩
يافته بجهت فرط عقد آن و مبالغه در آن و گويند كه مشتق است از الل الشيء از حدده يا از الل الشيء مرق اذا لمع و نزد بعضى عبريست بمعنى اله و قرائت ايلاء دالست بر اين معنى چون جبرال و جبريل چه جبر بمعنى عبد است بلغت عبرى يعنى بنده خدا يُرْضُونَكُمْ خوشنود ميگردانند شما را بِأَفْواهِهِمْ بزبانهاى خود يعنى وعده ميدهند بايمان و طاعت با سخنان شيرين ميگويند اين استيناف است براى حال ايشان كه منافى ثبات ايشان است بر عهدى كه مؤدى بعدم مراقبه ايشانست نزد ظفر و نمىتواند بود كه حال باشد از فاعل لا يرقبوا بجهت عدم رضاى ايشان بعد از ظفر و نيز مراد اثبات رضاى ايشانست مؤمنان را بوعد و ايمان و طاعت و وفا بعهد و استبطان كفر و معادات بر وجهى كه اگر ظفر يابند بر آن باقى نمانند و جمله حاليه منافى اين است حاصل كه ميفرمايد كه ايشان شما را خوشنود ميسازند بزبانهاى خود وَ تَأْبى قُلُوبُهُمْ و سر باز ميزند دلهاى ايشان از آنچه بزبان ميگويند يعنى دل ايشان با زبان يكى نيست وَ أَكْثَرُهُمْ و بيشتر ايشان فاسِقُونَ بيرون انداز دايره فرمان يا سر كشنده از قبول ايمان و اندكى از ايشان بسبب بدنامى از نقض عهد تحرز مينمايند بعد از آن بيان خصال ذميمه و افعال سيئه ايشان مىكند بقوله اشْتَرَوْا بِآياتِ اللَّهِ بدل كردند و برگزيدند بآيات خدا يعنى قرآن ثَمَناً قَلِيلًا بهاى اندك يعنى چيزى را كه ثمن حقيرى و قليلى دارد از متاع دنيا مراد اتباع اهوا و شهواتست و مروى است كه ابو سفيان بعضى از مشركان را تطميع ميكرد بحطام دنيا و براى قتال اهل اسلام جمع كرد ايشان تكذيب قرآن نموده و بطمع افتاده در صدد قتل اهل ايمان در آمدند فَصَدُّوا پس اعراض كردند عَنْ سَبِيلِهِ از راه خدا و اطاعت او يا بازداشتند مردمان را از راه حج خانه خدا و ذكر فا دالست بر آنكه اشتراء و استبدال مؤدى ايشان شد بصد و منع إِنَّهُمْ بدرستى كه ايشان ساءَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ كارى بد است كه ميكنند قولى آنست كه مراد از اين قوم يهودند كه عهد پيغمبر (ص) را شكستند و آيات تورية را باندك چيزى فروختند و منحرف ساختند و مردمان را از متابعت دين اسلام منع ميكردند
لا يَرْقُبُونَ نگاه نميدارند يهودان يا مشركان كه ناقضان عهدند فِي مُؤْمِنٍ در شان هيچ مؤمنى إِلًّا قرابتى يا سوگند يا رعايت حق الهى وَ لا ذِمَّةً و نه عهد ذمه اين كلام تفسير اشتراء ايشانست پس تكرار نباشد يا اول عامست در ناقضان اهل شرك و اين خاص يهود باشد چنانچه مذكور شد وَ أُولئِكَ و آن گروه هُمُ الْمُعْتَدُونَ ايشاناند از حد درگذشتگان