تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢١٩ - سوره الأنفال(٨) آيات ٦٠ تا ٦٩
اند كه روز بدر هفتاد تن اسير شدند و از جمله ايشان عباس بن عبد المطلب و عقيل بن ابى طالب بود حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله در باب ايشان با اكابر صحابه مشورة كرد و غرض حضرت از اين مشورت آن بود كه اخلاص اصحاب بحضرت رب الارباب و قطع طمع ايشان از دنياى دنى سريع الزوال معلوم كند أبا بكر كه از قوم مهاجر بود گفت يا رسول اللَّه (ص) اكابر و اصاغر اين قوم ارقاب و عشاير تواند كه هر يك بقدر طاقت و استطاعت فدايى بدهند باشد كه روزى بدولت هدايت برسند و حالا آن فدا مدد اصحاب شود عمر عليه اللعنة گفت يا رسول اللَّه (ص) اينها ائمه كفرند و ترا از منزل خودت بيرون كردند بر ايشان رحم مكن و بفرما تا همه را گردن بزنند و بحمد اللَّه كه حقتعالى تو را از فدا مستغنى گردانيده عقيل را بدست على عليه السّلام ده تا بكشد و عباس را بحمزه و فلان فلان كه خويشان منند بمن حواله فرما تا ايشان را بكشم و از گروه انصار عبد اللَّه رواحه و اصح آنست كه سعد بن معاذ گفت كه اشاره فرما تا ايشان را در حفيره جمع كنند و خار و هيزم و خاشاك بر سر ايشان بريزند و آتش در آن زنند و همه را بسوزانند حضرت فرمود كه حقتعالى بعضى دلهاى مردمان را نرم گردانيده تا از شير نرمتر باشد و دلهاى بعضى را سخت تا از سنگ سخت تر باشد اى ابو بكر قول تو قول ابراهيم است كه فرمود فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي وَ مَنْ عَصانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ و اى عمر مثل قول مثل قوم نوح است كه گفت رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً بعد از آن باصحاب فرمود كه كار ايشان يكى از سه بيرون نيست يا آنست كه اسلام آرند يا ايشان را بكشند يا از ايشان فديه گيرند و در احد وعده مقرر كنيد تا مقاتله كنيم گفتند كه ما اخذ فديه ميكنيم از ايشان و على بن ابراهيم نقل كرده كه چون نضر بن حارث و عقبة بن ابى معيط كشته شدند انصار ترسيدند كه اسارى مقتول شوند گفتند يا رسول اللَّه (ص) هفتاد كس از ما كشته شدند و ما قوم توايم و اسير تو از ما فديه قبول فرما و عبد اللَّه رواحه روايت فرموده كه چون رسول صلّى اللَّه عليه و آله ميان قتل و فديه و اسلام تخيير فرمود من گفتم مگر سهيل بن بيضا كه من از او كلمه اسلام شنيدم رسول صلّى اللَّه عليه و آله هيچ جواب نفرمود و من بسيار ترسيدم و گمان بردم كه سنگ از آسمان بر سر من خواهد باريد بجهت مداخله من در حديث رسول (ص) آن چنان خايف بودم تا رسول صلّى اللَّه عليه و آله فرمود الا سهيل بن بيضا چون اصحاب اخذ فديه كردند از اسارى روز ديگر نزد رسول صلّى اللَّه عليه و آله آمدم وى را ديدم كه دلتنگ نشسته بود و ابو بكر ميگريست گفتم يا رسول اللَّه چه حادثه افتاده اخبار فرما تا من نيز بگريم و اگر نتوانم بتكلف خود را بگريه دارم فرمود كه براى اصحاب ميگريم كه بجهت طمع ايشان در اخذ فدا و شوب اخلاص ايشان به شوائب اعراض دنيويه و اموال فانيه عذاب بايشان چنان نزديك شده بود كه اين درخت بما و نزديك ما درختى بود پس حقتعالى اين آيه فرستاد كه ما كانَ نسزد و نشايد لِنَبِيٍ مر هيچ پيغمبرى را