تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٢٥ - سوره الأعراف(٧) آيات ١٥٠ تا ١٥٩
و نكته در آنكه قرآن را نور گفت بغاية روشن است چه امور دين و دنيا از او مفصل است و هويدا و در انوار گفته كه تسميه قرآن بنور جهت آنست كه اعجاز آن ظاهر و مبين است و مظهر غير و يا كاشف حقايق آنست و مظهر آن و جايز است كه معه متعلق باشد (باتبعوا اى و اتبعوا النور المنزل مع اتباع النبى) پس اشاره باشد باتباع كتاب و سنت أُولئِكَ آن گروه كه ايمان آوردند و تعظيم و نصرت و متابعت او كردند هُمُ الْمُفْلِحُونَ ايشانند رستگاران از عذاب و فايز رحمت و ثواب و مضمون آيه جواب دعاى موسى است مرويست كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله روزى اصحاب را فرمود كه
اى الخلق اعجب ايمانا
كدام مردمانند كه در ايمان عجب ترند يعنى كاملتر گفتند ملائكه فرمود كه
الملائكة عند ربهم فَما لَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ
فرشتگان نزد پروردگار خوداند پس نيست ايشان را كه ايمان نيارند يعنى ناگزيرند از ايمان آوردن گفتند پس پيغمبراناند فرمود كه
النبيون يوحى اليهم فَما لَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ
گفتند پس ما باشيم فرمود
انا فيكم فما لكم لا تؤمنون
پس فرمود كه
انهم قوم يكونون بعدكم يجدون كتابا فى و رق فيؤمنون فهو
معنى قوله وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ يعنى ايشان جمعى باشند كه بعد از شما پيدا شوند و نوشته را يابند در ورقى بآن ايمان آورند و اينست معنى قوله وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ و در تفسير اهل البيت مذكور است كه مراد بنور در اين آيه على ابن ابى طالب است صلوات اللَّه و سلامه عليه چون يهود از آن رحمت مايوس شدند مسلمانان در آن طمع كردند حقتعالى فرمود كه فايض شدن بآن رحمت موقوف است بر متابعت على بن ابى طالب عليه السّلام كه نور او با نور محمد صلى اللَّه عليه و آله از عرش فرو فرستاده شده است و به پشت آدم عليه السّلام قرار گرفته و بعد از آن از صلب مطهر بصلب پاكيزه منتقل شده تا بصلب عبد المطلب دو نصف شده نصفى در صلب عبد اللَّه و نصف ديگر در صلب ابو طالب منتقل كشته و در آثار صحيحه آمده كه رسول صلّى اللَّه عليه و آله در مرض الموت فرمود كه
ادعوا الى قرينى
همنشين مرا بخوانيد عايشه گفت كه پدر مرا ميطلبد وى را نيز بخواندند حضرت در او نيز نگاه كرد و فرمود
ادعوا الى قرينى
حفصه گفت پدر مرا ميطلبد وى را نيز بخواندند حضرت در او نيز نگاه كرد و فرمود كه
ادعوا الى قرينى
ام سلمه گفت و اللَّه ما عنى الا عليا بخداى كه جز على را نميخواهد پس او را حاضر كردند و در آن مجلس اكثر صحابه بودند حضرت چون وى را بديد فرمودند
هذا قرينى فى الدنيا و الآخرة و كان قرينى فى ظهر آدم و آدم فى الجنة و كان قرينى فى ظهر نوح و نوح فى السفينة و كان قرينى فى ظهر ابراهيم حين القى فى النار و هذا قرينى فى ظهر اسماعيل حين اضجع للذبح ثم لم يزل ينقتل من اصلاب الطاهرين الى ارحام الطاهرات الى ان صرنا الى ظهر عبد المطلب فقسم اللَّه ذلك النور و النطفة فجعل نصفه فى ظهر ابى طالب فجاء منه على