تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٨
مىدهد، حتماً به خاطر امتياز و صفت نيكى است كه در او بوده: يا مربى خوبى بوده و يا شاگرد خوبى، يا دوست باصفائى بوده و يا همسايه باوفا، يا عالم خدمتگذارى و يا مؤمن با حقيقتى بوده است و به هر حال حداقل، نقطه روشنى در زندگى او وجود داشته كه همان يك نقطه، جلب توجه ديگران را كرده و سبب شده اعمال خيرى براى او انجام دهند.
بر اين اساس، در واقع او نتيجه همان امتياز و صفت برجسته و نقطه درخشان زندگى خود را مىگيرد، و به اين ترتيب، معمولًا انجام عمل خير ديگران براى او نيز پرتوى از عمل يا نيت خير خود او است.
ثانياً- پاداشهائى كه خداوند به افراد مىدهد بر دو گونه است:
پاداشهائى، كه متناسب وضع تكامل روحى و شايستگى افراد است يعنى به خاطر انجام اعمال نيك، روح و جان آنها آن قدر اوج مىگيرد و ترقى مىكند كه شايستگى زندگى در عوالم بهتر و بالاتر را پيدا مىكنند، و با بال و پرى كه از عقيده و اعمال نيك فراهم ساختهاند بر اوج آسمان سعادت پرواز مىنمايند.
مسلماً اين گونه آثار مخصوص شخص عملكننده است و قابل واگذارى به ديگرى نيست.
و پاداشهائى كه قابل واگذارى است بدين معنى:
از آنجا كه هر كار نيكى اطاعت فرمان خدا است، و شخص مطيع و فرمانبردار، در برابر اطاعتى كه كرده استحقاق پاداشى دارد، مىتواند اين پاداش را به ميل خود به ديگرى هديه كند.
درست مثل اين كه استادى در يك رشته مهم و سازنده علمى در دانشگاه تدريس مىكند، شك نيست كه او با تدريس خود دو گونه نتيجه مىگيرد: