تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٧
و در پايان به آن جمعيت خودخواه خاطرنشان مىسازد كه: «نعمتهاى گوناگون پروردگار را به خاطر بياوريد تا حسّ شكرگزارى شما برانگيخته شود و در برابر فرمان او تسليم شويد شايد رستگار گرديد» «فَاذْكُرُوا آلاءَ اللَّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ».
***
اما در مقابل اين اندرزها و راهنمائىهاى منطقى و يادآورى نعمتهاى الهى آنها كه منافع مادى خود را در خطر مىديدند و قبول دعوت او را مانع هوسبازىهاى خويش مىدانستند، در مقام مخالفت بر آمده صريحاً اعلام داشتند: «آيا تو براى اين آمدهاى كه ما را به سوى خداى يگانه دعوت كنى و ما تمام معبودهائى را كه پدران و نياكانمان ساليان دراز در برابر آن سر تعظيم فرود آورده و به عظمت شناختهاند، رها سازيم»؟! «قالُوا أَ جِئْتَنا لِنَعْبُدَ اللَّهَ وَحْدَهُ وَ نَذَرَ ما كانَ يَعْبُدُ آبائُنا»، نه هرگز چنين چيزى ممكن نيست.
همان طور كه ملاحظه مىكنيد سطح افكار آنان به قدرى پائين بود كه از پرستش خداى يگانه وحشت داشتند و پراكندگى و تعدد خدايان را براى خود، مايه افتخار مىپنداشتند.
جالب اين كه: تنها منطق آنان در اين زمينه همان تقليد كوركورانه از سنن نياكان بود و گرنه، چگونه ممكن بود بتوانند، تعظيم در برابر قطعات سنگ و چوب را توجيه كنند؟
و سرانجام براى اين كه اميد «هود» را به كلى از خود قطع كنند و به اصطلاح حرف آخر را به او زده باشند گفتند: «اگر راست مىگوئى و عذابها و مجازاتهائى را كه به ما وعده مىدهى حقيقت دارد، هر چه زودتر آنها را به سراغ ما بفرست و ما را محو و نابود كن»! «فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقينَ»،