تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٥
نوشتن. «١»
اما براى اين كه: جائى براى كوچكترين ترديد براى دعوت او نماند از اين توانائى استفاده نمىكرد.
و اين كه بعضى گفتهاند: توانائى بر خواندن و نوشتن، كمالى محسوب نمىشود، بلكه اين دو علم كليدى براى رسيدن به كمالات علمى هستند نه علم واقعى و كمال حقيقى، پاسخش در خودش نهفته است؛ زيرا آگاهى از وسيله كمالات، خود نيز كمالى است روشن.
ممكن است گفته شود: در دو روايت كه از ائمه اهلبيت عليهم السلام نقل شده، صريحاً تفسير «أُمّى» به درس نخوانده، نفى گرديده است، و تنها به معنى كسى كه به «امّ القرى» (مكّه) منسوب است، تفسير شده. «٢»
در پاسخ مىگوئيم: يكى از اين دو روايت به اصطلاح «مرفوعه» است و سند آن فاقد ارزش، و روايت دوم از «جعفر بن محمّد صوفى» نقل شده كه از نظر علم رجال شخص مجهولى است.
و اما اين كه: بعضى تصور كردهاند آيه دوم سوره «جمعه»: «يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَة» و آيات ديگرى به اين مضمون، دليل بر آن است كه پيامبر صلى الله عليه و آله قرآن را از روى نوشته بر مردم مىخواند كاملًا اشتباه است؛ زيرا تلاوت هم به خواندن از روى نوشته گفته مىشود و هم به