تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٥
«سفاهت» و سبك مغزى از نظر آنها اين بود كه: انسانى بر خلاف سنتهاى محيط هر چند غلط و نادرست باشد به پا خيزد، و حتى جان خود را در اين راه به خطر افكند.
سفاهت در منطق آنان اين بود كه: كسى همرنگ محيط نشود و نان را به نرخ روز نخورد و براى سنتشكنى به پا خيزد و هر گونه ناراحتى و دردسرى را براى خود بخرد.
***
اما هود با وقار و ادبى كه مخصوص پيامبران و رهبران راستين و پاك است، بى آن كه از گفته آنان عصبانى، يا دلسرد و مأيوس گردد، «گفت: اى جمعيت من! هيچ گونه سفاهتى در من نيست و وضع رفتار و گفتار من بهترين دليل بر سرمايههاى عقلانى من است، من فرستاده پروردگار جهانيانم» «قالَ يا قَوْمِ لَيْسَ بي سَفاهَةٌ وَ لكِنِّي رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمينَ».
***
سپس اضافه كرد: «من وظيفه دارم رسالتهاى پروردگارم را به شما ابلاغ كنم و دستورهائى را كه ضامن سعادت و خوشبختى شما و نجات از گرداب شرك و فساد است در اختيار شما بگذارم، آن هم در نهايت دلسوزى، خيرخواهى و در نهايت امانت و درستكارى» «أُبَلِّغُكُمْ رِسالاتِ رَبِّي وَ أَنَا لَكُمْ ناصِحٌ أَمينٌ».
***
آنگاه هود عليه السلام در برابر افرادى كه از بعثت يك انسان به عنوان پيامبر در تعجب بودند، به همان مطلبى اشاره مىكند كه نوح عليه السلام پيامبر نيز به قوم خود گفته بود و آن اين كه: «آيا تعجب مىكنيد كه از طرف پروردگارتان به فردى از شما