تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٢
تاريخ بشريت بود، حتى آنها كه او را به نبوت نپذيرفتهاند در عظمت كتاب و تعليماتش ترديد ندارند.
آيا از يك انسان درس نخوانده، و مكتب نديده، و پرورش يافته يك محيط جهل و بربريت، روى حسابهاى عادى، ممكن است چنين كارى انجام پذيرد؟
دوم اين كه: دلائل نبوت او با تعبيرات مختلف در كتب آسمانى پيشين وجود دارد آن چنان كه انسان را به حقانيت او مطمئن مىسازد، بشاراتى در آنها آمده است كه تنها بر او تطبيق مىگردد.
سوم اين كه: محتويات دعوت او با عقل و خرد سازگار است؛ زيرا دعوت به معروف و نهى از منكرات و زشتىها مىكند، و اين موضوع با مطالعه تعليماتش به خوبى روشن است.
چهارم: محتويات دعوت او با طبع سليم و فطرت هماهنگ است.
پنجم: اگر او از طرف خدا نبود، حتماً به خاطر منافع خويش دست به چنين كارى مىزد، و در اين صورت نه تنها نبايد غل و زنجيرها را از مردم بگشايد بلكه بايد آنها را همچنان در جهل و بىخبرى نگه دارد تا بهتر بتواند آنها را استثمار كند.
در حالى كه مىبينيم او زنجيرهاى گران را از دست و پاى بشريت گشود:
زنجير جهل و نادانى از طريق دعوت پىگير و مستمر به علم و دانش.
زنجير بتپرستى و خرافات از راه دعوت به توحيد.
زنجير انواع تبعيضات و زندگى طبقاتى از طريق دعوت به اخوت دينى و برادرى اسلامى، و مساوات در برابر قانون.
و زنجيرهاى ديگر، هر يك از اينها به تنهائى دليلى است بر حقانيت دعوت او و مجموع آنها دليلى روشنتر.