تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٨
هستم»، در حقيقت يك نوع اعلان جنگ به تمام تشكيلات فرعون است؛ زيرا اين تعبير اثبات مىكند كه: فرعون و مدعيان ديگرى همانند او همه دروغ مىگويند، و تنها پروردگار جهانيان خدا است.
***
در آيه بعد مىخوانيم كه موسى عليه السلام به دنبال دعوى رسالت پروردگار، مىگويد: «اكنون كه من فرستاده او هستم، سزاوار است كه درباره خداوند جز حق نگويم؛ زيرا فرستاده خداوندى كه از همه عيوب، پاك و منزه است، ممكن نيست دروغگو باشد» «حَقيقٌ عَلى أَنْ لاأَقُولَ عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ».
آنگاه براى تثبيت دعوى نبوت خويش، اضافه مىكند: «چنان نيست كه اين ادعا را بدون دليل گفته باشم، من از پروردگار شما، دليل روشن و آشكارى با خود دارم» «قَدْ جِئْتُكُمْ بِبَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ».
اكنون كه چنين است: «بنىاسرائيل را با من بفرست» «فَأَرْسِلْ مَعِيَ بَني إِسْرائيلَ».
و اين در حقيقت قسمتى از رسالت موسى بن عمران عليه السلام بود كه بنىاسرائيل را از چنگال استعمار فرعونيان رهائى بخشد و زنجير اسارت و بردگى را از دست و پاى آنها بردارد؛ زيرا بنىاسرائيل در آن زمان، به صورت بردگانى ذليل در دست «قبطيان» (مردم مصر) گرفتار بودند، و از وجود آنها براى انجام كارهاى پست و سخت و سنگين استفاده مىشد.
از آيات آينده و همچنين آيات ديگر قرآن، به خوبى استفاده مىشود كه موسى عليه السلام مأمور دعوت فرعون و ديگر مردمان سرزمين مصر به سوى آئين خويش نيز بود، يعنى رسالت او منحصر به بنىاسرائيل نبود.
***